كامياب
مســُخره ی شهر شده ام به این انتـــــظار طولانی همه میگویند دیوانـــــه شده است اما نمیدانند من صدای قدمـــــــــــهایت را از دل فاصـــــــــــــــله ها میشنوم ...که به ســــــــــــــمت من می آیی .....
كامياب
صحبت از انتظار کشنده نیست صحبت از نا امیدی این دل است که هیچ دلخوشی به آمدنت ندادی اش
كامياب
روزهاستـــ که ازسقفـــ خاطراتمـ ـ یادِ تومیچـ ـ ـکــد بارانــ که بند بیاید از اینــ خانه میرومـــ
كامياب
منــ هنوز ایستاده امـــ با دستانیــ که فکر می کنند کاشـــ آغوشتـــ عدالتـــ بیشتریـــ داشت
كامياب
آنچه که زیر پا گذاشتیـــ و شکستــ غرور منــ بود! و حالا تکه هایشـــ به پایــ خودتـــ خواهد رفتـــ! و حتی اگر من نخواهمـــ که اینگونه باشد طبیعتـــ روزگار اینچنینـــ می خواهد...
كامياب
دلتنگیــ هایتــ را برایـــ خودتـــ نگه دار اینجا نه کسیـــ عشق می خرد نهـــ میـــ فروشد نه اجارهـــ میـــ دهد تمامـــ معشوقهــ هایــ دنیا پیشـــ فروشــ شده اند
كامياب
چشمانم از خاطره خیسه و دلم از دلهره لبریز یا دگاری می نویسم روی سنگ قبر پاییز از غروبی که تو رفتی تا طلوعی که ندیدم نه تو از خودت گذشتی نه من از خودم بریدم
كامياب
و شاید اگر عزیزی نگاهش را به غریبی فروخت دیگر غریب است نه عزیز غریبی دیگر شاید عزیز توست
كامياب
دوستانم تا ديداري ديگر در پناه حق
vayyyyyyyyy khaili mamnun hala man saketam shomaha be fekram hastin mamnunam
14 سال و 11 ماه و 10 روز و 16 ساعت و 15 دقيقه قبلخب چرا ساكتي مشغول باش پست بذار شيطوني كن سايت مال توست
14 سال و 11 ماه و 10 روز و 16 ساعت و 10 دقيقه قبل