كامياب
آهای شیرینی های حقیقی از بس که قند رویاهامو خوردم مرض قند گرفتم دارم میمیرم هنوزم میلی به ملاقاتم ندارید؟
كامياب
جایی خودم را جا گذاشته ام. میون منطق و احساس. نه... گم شده ام. حالا نه از روی عقل تصمیم می گیرم. و نه احساسی مانده برای دهن کجی به عقل ! روند مسخره ای است. خاکستری.خنثی. بی تفاوت. چیزی آن ته توی وجودم یخ زده است به گمانم.
كامياب
پرواز در آسمان مهر من می کنی ولی بر شاخسار عشق دیگری فرود می آیی تار و پود سپید جامه ات قیمت پروانگی من است. فراموش کرده ای ؟ مهم نیست سقوطت را که خواهم دید
كامياب
دلم تنگ آواز نفسی است٬ که پشت خاطره ها جا مانده است...
كامياب
برگ زرد٬ به جرم رقص شبانه اش با باد ٬ از چشم درخت افتاد و پاییز بیرحم به حکم عدم ؛ مبتلایش ساخت...
كامياب
تصمیم گرفتم آنقدر کمیاب شوم شاید دلی برایم تنگ شود ؛ ولی افسوس فراموش شدم !
كامياب
بر روي سنگ قبرم ننويسيد که عاشق بود بنويسيد اخلاقش بچه گانه بود بر روي سنگ قبرم ننويسيد که چه رنجهايي را تحمل کرد بنويسيد دروغگو بود بر روي سنگ قبرم ننويسيد در جواني مرد بنويسيد پير شده بود پير جواني بر روي سنگ قبرم ننويسيد تنها بود بنويسيد بهترين دوستش تنهايي بود بر روي سنگ قبرم ننويسيد عشق در وجود او نبود بنويسيد وجود او عشق بود بر روي سنگ قبرم ننويسيد عاشق باران بود بنويسيد باران موثر ترين داروي او بود بر روي سنگ قبرم ننويسيد که کم تحمل بود بنويسيد مشکلاتش بيش از اندازه بود بر روي سنگ قبرم ننويسيد روزاي آخر غمگين بود بنويسيد شاد بود مرگش فرا رسيده بود بر روي سنگ قبرم ننويسيد از دوري يار مرد بنويسيد از عشق يار مرد بر روي سنگ قبرم ننويسيد که روز تولدش مرد بنويسيد که هرگز متولد نشد بر روي سنگ قبرم ننويسيد نامش (...... ) بود بنويسيد نامش ديوانه بود
كامياب
سلام دوستان خوبم شبتون بخير
كامياب
من رفتم دوستان خوبم تا ديداري ديگر خدانگهدار
كامياب
برای تو مینویسم از درون فاصله ها بوی عشق می دهی ای غریبه برای تو می نویسم که نگاهت را از پشت دیوارهای شهر میبینم وچه عاشقانه نگاهیست و لبخندت را بر لب خود تجربه می کنم نامت را نمی گویم می ترسم که مبادا بشکند زیبایی دل بستن را نامت را در قلبم حک می کنم تا بمانی و بدانی دوستت دارم ای غریبه می شناسمت تو از جنس نور و از تبار مجنونی و خداوند در دل مهربانت خانه دارد روح بزرگت را می ستایم و آرزو می کنم که همیشه غریبه بمانی مبادا که آشنایی جدایمان بکند غریبه دوستت دارم به وسعت دل عشاق جهان
كامياب
ببار بارون٬شاید آروم بگیرم ببار ای آسمون٬حرفات ترانه است تو هم مثل منی٬گریه ات بهانه است ببار ای مهربون قلبم شکسته ببار ای همزبون٬تنها و خسته صدای چک چک آواز خوندن ترانه تو قفس آوای بودن ببار حالا از این درد زمونه که تنها منو کرده دیوونه بازم دلم بهانه کرده
كامياب
تو را گم کرده ام امروز وحالا لحظه های من گرفتار سکوتی سرد و سنگین است وچشمانم که تا دیروز به عشقت می درخشید نمی دانی چه غمگینند پر از دلشوره ام ، بی تاب و دلگیرم
كامياب
به کدامین گناه مرا به انتظار محکوم می کنی قاضی سرنوشت من ، نمی شود با طناب دار فراموشی ات مرا بمیرانی؟ من رعشه های مرگ را به تازیانه های انتظار ترجیح می دهم.