كامياب
آری این منم ، این منم همان عاشقی که بر تو جان می داد ، و تو کسی هستی که برای رسیدن به خوشبختی به روی جسدهای بی جان غرور انسانها قدم می گذاشتی ولی افسوس ، افسوس که راه ات برای رسیدن به هدف هایت اشتباه بود ، و افسوس که من برای آدمی مثل تو غرورم را شکستم ، افسوس !
كامياب
غم دانه دانه می افتد روی صورتم شور است طعم نبودنت…!
كامياب
همه ی خودم را مال تو کرده ام چقدر دنیای تو بزرگ است هنوز از تنهایی سخن می گویی چقدر کم هستم!
كامياب
خوشبختی من پیدا کردنِ تو از میانِ این همه ضمیر بود.
كامياب
مثل یک روحی ؛ رها از بند زندان و تنی! دور هم باشی اگر از من ٬ همیشه با منی تو همیشه بی خبر مهمان بغضم می شوی بی هوا از چشم های خسته ام سر می زنی…
كامياب
تمام جاده های جهان را به جستجوی نگاه تو آمده ام ، پیاده ، این تو و این پینه های پای من ، حالا بگو در این تراکم تنهایی ، مهمان بی چراغ نمی خواهی??
كامياب
گفتی شتاب رفتن من از برای توست / آهسته تر برو که دلم زیر پای توست . . .
كامياب
می دانی فرق هنرعشق وهنرشمشیرچیست؟ شمشیر یکی رادوتا میکند ولی عشق دوتارا یکی.
كامياب
سلام دوستاي خوبم من اومدم
كامياب
همیشه منتظرت می مونم ، میدونم میای ، چشم به راه همیشگی تو .