كامياب
نمی بخشمت ... چون نگفتی مسافری نمی بخشمت ... چون چمدونت و پشتت پنهون کردی نمی بخشمت ... چون نگفتی همسفرت من نیستم اما نه ...! می بخشمت ... به همون مسافری که تو رو ازم گرفت ..
كامياب
خاطراتم را که به باد میدهی.... خاطراتت پررنگ تر میشود! برای خاطر خدا..... خاطراتم را به باد نسپار! من..... از این همه خاطره بازی..... خسته ام!!
كامياب
طعم جنون می دهم کمی ولی... هنوز زنده ام...
كامياب
نور می پاشد از چراغ های سکوت کنار خیابان وجاده می رود... به انتهای به تو نرسیدن! کمی آنطرف تر نمایشگاهی از بی کسی های من برپاست وهنوز مردي روی پل فریاد میکشد... دوستت دارم
كامياب
جا نمازم کنج اتاق بی نماز افتاده است بی خدایی از کجا مارا نیاز افتاده است.....؟!
كامياب
بین ادم های این شهر شلوغ ، که همه دوده گرفته . . . آلوده ی خباثت و خیانت شده اند . . . دنیای کودکان مآوای من است
كامياب
قدری خواب آور از جنس بی خیالی در حلق ِ خستگی هایم بریز شاید آرامشی شد بر بی قراری افکارم
كامياب
می شدکه من پروانه ی باغ رویاهای تو باشم اگرنمی خواستی بچسبانی ام به کلکسیون آرزوهای ِ دست یافته ات،
كامياب
کینه ای در کار نیست اما جای توت های له شده تا همیشه پای درختش باقیست.
كامياب
دستِ كم تا مُردنم صبر كن بعد، اگر خواستي برو
كامياب
این روزها.... گیج می خورم مدام حول انجماد تن و به هزار ترفند اثبات می کنم معلومات و مجهولاتم را که شناسایی کرده باشم هویت نا معلومم را ...
كامياب
صدا نزن مرا برای تو پاسخی باقی نمانده که حرف ها را همه زدم بار ها و تو خواب بودی نگاهم نکن دیگر برای تو نگاهی باقی نمانده در چشم هایم که نگاهت کرده ام بار ها با درد و تو خواب بودی گام هایت را با من بر ندار برای تو پرسه ای باقی نمانده که همه قدم ها را برداشتم دراوج تنهایی به امید کوچک ترین صدای پایی و تو خواب بودی لمس نکنی مرا که دست هایم را بارها به طرفت دراز کردم با وحشت در ان پیش از سقوط و تو خواب بودی رها کن این توده در هم تنیده اندوهناک را آسوده بخواب دوباره....
كامياب
هر روز که بیدار میشوم ٬ با خودم تکرار میکنم تمام زخمهای گذشته را... چشمانم نبود روشنی را فریاد میزند ٬ لبهایم ٬ سنگینیه سکوت این سالها را به دوش میکشد ٬ و دیگر هیچ نمیبینم... من بغض میکنم چشمانم خیس از اشکی سرد لبهایم را به هم میدوزد باز سکوت... باز هم تکرار قصه همیشگیه این سالها من ٬ ترس ٬ و دردی که در من میمیرد و میمیرد و میمیراند...!!؟
كامياب
کاش می دانستی کاش می خواستی دگر امروز اصراری ندارم هر وقت می خواهی برو اما هر وقت آمدی یادت باشد من در کنارجاده تنهایی در نهایت بی تابی منتظرت هستم...
بیا به سلامتی هم بزنیــــــــــــــــــــــــــــم
14 سال و 11 ماه و 10 روز و 2 ساعت و 38 دقيقه قبلمیای؟
14 سال و 11 ماه و 10 روز و 2 ساعت و 38 دقيقه قبلصد بار گفتم بازم ميگم تا اخرش هستم ولي ديگه بي وفايي نكن چون از تك خوري خسته شدم
14 سال و 11 ماه و 9 روز و 13 ساعت و 11 دقيقه قبلاسمشو نذار بی وفایی
14 سال و 11 ماه و 7 روز و 19 ساعت و 10 دقيقه قبلباشه پس چي بذارم
14 سال و 11 ماه و 7 روز و 18 ساعت و 58 دقيقه قبل