كامياب
در اتاق تنهایی ام شب ها خفقان تشویش اضطراب غوغا می کنند می ترسم من از این اتاق بدون تو
كامياب
گریستن چرا؟ فاصله با دریایی اشک هم پر نمی شود
كامياب
نگو نه! نگاهت به من گفت تو قلبت برای دیگری می تپد نگو نه...!
كامياب
می ترسم بیایم و چون سر رسم باز سرابی بیش نبینم تو خود میدانی که چه سخت است...
كامياب
به تو می اندیشم و به تنهایی درد آلودم به تو می اندیشم و به آن لحظه تلخ که میان من و تو باز هم فاصله ایست باز یک فاصله درد آلود
كامياب
کلمه گره خورد حس گره خورد تو اگر نیامده بودی به سرفه نمی افتادم بی تو این همه حرف در گلویم خفه می ماند
كامياب
خدایا خورشید را به من قرض میدهی؟ از تو که پنهان نیست سرزمین خیالم سالهاست یخ بسته است.
كامياب
کجا تمام شدم؟!...شکستم. بی صدا شکستم. در خودم آرام شکستم... زندگی من روزهاست خاموش ماندن است و لحظه ها، همه تکرار همند. وحالا می خواهم ریشه احساس را در خودم ببندم. این بار حتی اگر تو هم پایان انتظار مرا مژده بخشی، هرگز نمی روم و حتی به زندگی فرصتی دیگر نمی دهم. من باور زندگی را نمی فهمم.
كامياب
من بیهوده می خواستم زندگی را زیبا زندگی کنم. فقط بگو، تو می دانی من از کجا رو به نیستی رفتم؟! کجا تمام شدم؟!
كامياب
هر شب لا به لای لایه هایی از دود و غم می خوابم کم کم رویایی نمی بینم آیا مرگ عادتی این چنین نیست؟
كامياب
بی تو هر شبگام خیابان بر قامت تنهایی من می گرید.
كامياب
روزها در تحدّب دو آینه سراغ می گیرم من در پیش چشمان سخاوتمندت از قحطی تصویر خویش می میرم
كامياب
شاید پیدا شود انکس که کاکتوس هایم را اب میداد
كامياب
يا تو به آغوش من مبتلا نيستي يا من به حريم تو قانونمند مشكل چيزي است ميان تو و من يكي از ما سر جاي خودش نيست..