كامياب
کجای قصه دست مرا رها کردی؟! چشمان کدام پری روی دیو صفت٬ سیاهی چشمانم را از دلت پاک کرد...؟! به کدامین گناه این گونه آواره ام که میگویی...؟! من که توقعی نداشتم...جز بی بهانه دوست داشتنت...!
كامياب
آخر گذشت آن زمان کهنه ی دیدار رفت آن ثانیه های پر هیاهو شکست آن لحظه های زیبا و تو ، چه ساده گذشتی از این همه احساس
كامياب
بیشتر از دیروز ، کمتر از فردا ، بیشتر از خودم ، کمتر از خدا ، بیشتر از خورشید و عمیقتر از دریا به یادتم و دوستت دارم
كامياب
بار الاها ، ای خدای عدل و داد / هرکه کرده یادی از ما زنده باد ما که معتاد رفیقیم و خمار روی دوست / در مرام ما نباشد ترک این نوع اعتیاد
كامياب
قدر یاران قدیمی را بدان ای نازنین ، فرش های کهنه را مردم گران تر می خرند . . .
كامياب
لاله ی داغ دیده را مانم / اشک از رخ چکیده را مانم دست تقدیر از تو دورم کرد / گل از شاخه چیده را مانم . . .
كامياب
ما را کبوترانه وفادار کرده است / آزاد کرده است و گرفتار کرده است بامت بلند باد که دلتنگیت مرا / از هرچه هست غیر تو بیزار کرده است . . .
كامياب
سفر مگو که دل از خود سفر نخواهد کرد / اگر منم که دلم بی تو سر نخواهد کرد من و تو پنجره های قطار در سفریم / سفر مرا به تو نزدیکتر نخواهد کرد . . .
كامياب
عشق یعنی آن نخستین حرفها / عشق یعنی در میان برفها عشق یعنی یاد آن روز نخست / عشق یعنی هر چه در آن یاد توست . . .
كامياب
ای دلم زهر جدایی را بخور/ چوب عمری بی وفایی را بخور ای دلم دیدی که ماتت کرد و رفت / خنده دای برا خاطراتت کرد و رفت من که گفتم این بهار افسردنی است / من که گفتم این پرستو رفتنی است آه عجب کاری بدستم داد دل / هم شکست و هم شکستم داد دل . . .