كامياب
چه حقيرند مردمي كه نه جرئته دوست داشتن دارند نه اراده ي دوست داشتن ، نه لياقته دوست داشته شدن و نه متانته دوست داشته شدن و مدام شعر عاشقانه مي خوانند ...
كامياب
گو اصلا تو این لحظه واسم قلب تو میلرزه بگوای عشق دیروزم بزن تو خلوتم پرسه...
كامياب
شاید با دویدن برای رسیدن به کسی، دگر نفسی برای ماندن در کنار او باقی نمونه...
كامياب
کسی را دل مگر از سنگ باشد... که بگذارد کسی دلتنگ باشد....
كامياب
تمام دنياروميـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم تومال من باش....
كامياب
وقتی میبینی هر چقدر برف پاکن پسش میزنه باز برمیگرده... هر بار تند تر از بار قبل... ازش یاد نمیگیری؟....
كامياب
هيچ وقت از خدا نخواستم كه تمام دنيا مال من باشد،فقط خواستم آنكه دنياي من است مال هيچ كس نباشد ...♥
كامياب
مرا با کسی دیده اند دو نفر بودیم انکار می کنم یکی تنها یکی بودیم هرگز از هم جدا نبوده ایم
كامياب
امشب میخواهم گریه کنم دست هایت را سایبان چشم هایم کن می خواهم به تنهاییمان اعتراض کنم...
كامياب
لحظه ها می گذرند راهی برای رسیدن به تو شاید...
كامياب
هنوز سیب سلامت تازه بود و اتفاق به دامن افتادنت چه می دانستم جاذبه ای دیگر می کشدت و تو بی مجالی که به خدا بسپاریم یا به خاک بی وزنی عشق را اثبات می کنی
كامياب
خواستم کشیده ات بزنم اما دستم در میان انبوهی از خیال شناور ماند....
كامياب
آفتاب داغ مستقیم می تازد به من تب در تنم خیمه زده سایه ای نیست سایه تو کجاست؟ بر سر من که نیست
كامياب
در را که باز کردم رد پایت را روی برف ها دیدم تا پشت در آمدی صدایم نکردی...
كامياب
چه بی رحمانه تن می خراشند تیغ های خاطره این شکنجه گران بی رحم.