kapo
"و هنگامی که من فریاد می زنم و گریه می کنم، خانه خالی ست. هیچ کس صدای مرا نمی شنود. و دنیا همین خانه خالی است که در آن وقتی صدا می زنیم هیچ کس پاسخ نمی دهد"
kapo
فروید (با تمسخر): میدونی آنا، فاجعه اینه که پیری بلائیه که فقط سر جوون ها میاد.
kapo
تا من بدیدم روی تو ای ماه و شمع روشنم / هر جا نشینم خرمم، هر جا روم در گلشنم
kapo
یک به یک با مژههایت دل من مشغول است / میلههای قفسم را نشمارم چه کنم ؟
kapo
خاورمیانه را آفرید ...... از روی چشمهای شرقیات؛ ...... پرآشوب، رنجور، خسته، زیبا
kapo
در ابروان من و گیسوان تو گرهی ست / گمان مبر که زمان گره گشایی ماست
kapo
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب / در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست
kapo
(آن قصر که با چرخ همیزد پهلو / بر درگه آن شهان نهادندی رو //) دیدیم که بر کنگرهاش فاختهای / بنشسته همی گفت که کوکوکوکو
kapo
تو خود از کدام شهری که ز دوستان نپرسی / مگر اندر آن ولایت که تویی وفا نباشد؟
kapo
یاران موافق همه از دست شدند / در پای اجل یکان یکان پست شدند // خوردیم ز یک شراب در مجلس عمر / دوری دو سه پیشتر ز ما مست شدند
kapo
دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت / بشکست عهد وز غم ما هیچ غم نداشت
kapo
یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست / جان ما سوخت بپرسید که جانانه کیست؟
kapo
فروید: تو هنوز یه دختر بچه موندی. بچه ها خود به خود فیلسوفن: همهش می پرسن. /// آنا: بزرگ ها چی؟ /// فروید: بزرگ ها خود به خود احمقن: جواب میدن.
مهمان ناخوانده / اریک امانوئل اشمیت / ترجمه تینوش نظم جو
13 سال و 7 ماه و 20 روز و 15 ساعت و 2 دقيقه قبلمجموعه "دور تا دور دنیا نمایشنامه" نشر نی