kapo
ستاره دیده فروبست و آرمید، بیا / شراب نور به رگ های شب دوید، بیا // ز بس به دامن شب اشک انتظارم ریخت / گل سپیده شكفت و سحر دمید، بیا
kapo
تابد از دلم شب ها پرتوی چو کوکب ها / صبح روشنم خوانی گر شبی مرا بینی
kapo
ناز انگشتم به لطف لمس تو نورانی است / مثل اینکه دست بردم در پر پروانه ای
kapo
از دوستیِ دشمن و از دشمنیِ دوست / گهواره لذت شده چون ذلت گورم
kapo
تا مگر خاکستری گردم به بادی بر شوم / وارهم زین تنگنای محنت آباد بلا
kapo
منم سرگشته حیرانت ای دوست / کنم یکباره جان قربانت ای دوست
kapo
یک چند به کودکی باستاد شدیم / یک چند به استادی خود شاد شدیم // پایان سخن شنو که ما را چه رسید / از خاک در آمدیم و بر باد شدیم
kapo
آه که تار و پود آن رفت به باد عاشقی / جامه تقوایی که من در همه عمر بافتم
kapo
در آن چمن که بتان دست عاشقان گیرند / گرت ز دست برآید نگار من باشی
kapo
مردان قدرتمند، برای مردن به دنیا می آیند نه مرگ خوبان را تحمل کردن
kapo
افشاند هزار دل ز هر حلقه زلف / گفتا که دلت بجوی و بردار و برو
kapo
در کار جهان هیچکس ابهام ندارد / تنها غم عشق است که فرجام ندارد // ما سوخته ها طعمه همواره عشقیم / این آتش کهنه هوس خام ندارد
kapo
مرا ..... تو ..... بیسببی نیستی ..... بهراستی ..... صلتِ کدام قصیدهای ..... ای غزل؟ ..... ستارهبارانِ جوابِ کدام سلامی به آفتاب ..... از دریچه تاریک؟ ..... کلام از نگاهِ تو شکل میبندد ..... خوشا نظربازیا که تو آغاز میکنی!
kapo
شبی به کلبه احزان عاشقان آیی / دمی انیس دل سوگوار من باشی
ستاره دیده فروبست و آرمید بیا
13 سال و 8 ماه و 21 روز و 5 ساعت و 59 دقيقه قبلشراب نور به رگ های شب دوید بیا
ز بس به دامن شب اشک انتظارم ریخت
گل سپیده شكفت و سحر دمید بیا
شهاب یاد تو در آسمان خاطر من
پیاپی از همه سو خطّ زر کشید بیا
ز بس نشستم و با شب حدیث غم گفتم
ز غصّه رنگ من و رنگ شب پرید بیا
به وقت مرگم اگر تازه می کنی دیدار
بهوش باش كه هنگام آن رسید بیا
به گام های كسان می برم گمان كه توئی
دلم ز سینه برون شد ز بس تپید بیا
نیامدی كه فلك خوشه خوشه پروین داشت
كنون كه دست سحر دانه دانه چید بیا
امید خاطر سیمین دل شکسته توئی
مرا مخواه از این بیش ناامید بیا
سیمین بهبهانی