kapo
قلندران حقیقت به نیم جو نخرند / قبای اطلس آن کس که از هنر عاری ست
kapo
تا دل به تو پیوستم راه همه دربستم / جایی که تو بنشینی بس فتنه که برخیزد
kapo
ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی / چه کنم؟ که هست اینها گل باغ آشنایی
kapo
تنهایی از این بیش که دیده ست که دریا / در چاه بگرید غم تنها شدنش را
kapo
ثواب روزه و حج قبول آن کس برد / که خاک میکده عشق را زیارت کرد
kapo
یک لحظه غمت از دل من مینشود دور / گویی که غمت را جز ازین رای دگر نیست
kapo
تو را نادیدن ما غم نباشد / که در خیلت به از ما کم نباشد // من از دست تو در عالم نهم روی / ولیکن چون تو در عالم نباشد
kapo
ندیده روی تو از عشق عالمی مرده / یکی نمانَد اگر خود جمال بنمایی
kapo
تا من بدیدم روی تو ای ماه و شمع روشنم / هر جا نشینم خرمم هر جا روم در گلشنم
kapo
نور دو چشم و نور مه چون برسد یکی شود / تو چو مهی به جان من من بصرم به جان تو
kapo
در دیر میزدم من، ز درون صدا بر آمد / که: درآی، ای عراقی، که تو خود حریف مایی
kapo
ای مرا با شور شعر آمیخته / این همه آتش به شعرم ریخته // چون تب عشقم چنین افروختی / لا جرم شعرم به آتش سوختی
kapo
دل بردی از من به یغما ای ترک غارتگر من / دیدی چه آوردی ای دوست از دست دل بر سر من
kapo
آیینه وار بودیم همراز سینه صافان / آن آهنین دل آمد درهم شکست ما را
kapo
مادر داماد ناگهان با غیظ می گوید: «دخترم، مگه خونه بابات نخریدن که این جوری هول ورت داشته ...» ... داماد که قد متوسطی دارد، نگاهی به عروس می کند و می گوید: «حالا من شدم کوتوله؟روز اول کور بودین یا متر نداشتین؟» ... ادامه در دیدگاه