kapo
دیدم که شهر باز پر از عطر مریم است ..... گفتند باز روسری ات را تکانده ای
kapo
من که هر آنچه داشتم اول ره گذاشتم ..... حال برای چون تویی اگر که لایقم بگو
kapo
یا رب این کعبه مقصود تماشاگه کیست ..... که مغیلان طریقش گل و نسرین من است
kapo
روی سر تو رقص کنان بال می زدند ..... گنجشک های عاشقی ام با همه وجود
kapo
چرا وقتی میرن بیرون در رو به هم می کوبن، نه وقتی میان تو، هان؟ چرا همه شون مثل موش میان تو ولی وقتی میرن بیرون مثل خر در رو به هم می کوبن؟
kapo
نظر به روی تو انداختن حرامش باد ..... که جز تو در همه عالم کسی دگر دارد
kapo
يوسف به اين رها شدن از چاه دل مبند ..... اين بار مي برند که زندانيت کنند
kapo
تو از این قاب ها رها شده ای ..... دوستانت اسیرتر شده اند // تو جوان مانده ای، رفیقانت ..... نوزده سال پیرتر شده اند
kapo
دل در گره زلف تو بستیم دگر بار ..... وز هر دو جهان مهر گسستیم دگربار
kapo
اگر سرم برود در سر وفای شما ..... ز سر برون نرود هرگزم هوای شما
kapo
یک روز عنایت کن و تیری به من انداز ..... باشد که تفرج بکنم دست و کمانت
kapo
لب تو خضر و دهان تو آب حیوان است ..... قد تو سرو و میان موی و بر به هیأت عاج
kapo
یک ذره گرد از آن خاک در چشم جانت افتد ..... با صدهزار خورشید افتد تو را ملاقات
kapo
دوش کز ساغر دل خون جگر میخوردم ..... شیشه نا گه بشد از دستم و بشکست اینجا
kapo
یاد تو میرفت و ما عاشق و بیدل بدیم ..... پرده برانداختی کار به اتمام رفت