دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

کاوه عزیزی

کاوه عزیزی
مرد - مجرد
امتیاز: 4636

دنبال‌شدگان

(833 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(560 کاربر)

گروه‌ها

(35 گروه)

بازدید

امیررضا عطری
امیررضا عطری

یکی از عوامل هتک حرمت به مرقد " حضرت حجر ابن عدی کندی " ، به دست نیروهای مردمی به هلاکت رسید ... / تصاویر +۱۸ /

این ارسال را بازنشر کرده است.
کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

@صـاد تولدت مبارک ( ولی مشکوکم بهت چون زدی تاریخ تولد 1391)

این ارسال را بازنشر کرده است.
سید احمد ثاراللهی
943140_450128021745233_149691053_n.jpg سید احمد ثاراللهی

نخسیتن باری که دیدمش همینطور خمیده جلوی ساختمان شهرداری خودکار میفروخت. شنیده بودم که هست. ندیده بودمش. زیر لب آرام میگفت "4 تا خودکار میدم هزار تومن".دست به جیب شدم اما یادم آمد که چرا از خانه تا آنجا پیاده آمدم. میان همهمه ی مردم شهر بغضم ترکید، چشمانم خیس شد. نه برای اینکه هیچ پولی نداشتم از او خودکار بخرم. دلیل بغض من جیب خالی ام نبود. دلیل اشکهایم مردمی بودند که بی تفاوت می گذشتند. تو گویی قامت خمیده اش را نمی بینند. نمی بینند که خودکارهایش زمین می افتد و هر بار به سختی جمعشان میکند. آن روز هرچه ماندم کسی از او خودکار نخرید. رفتم. دوباره آمدم. این بار خریدم. یک خودکار که مدت هاست شعرهایم را با آن مینویسم. شاید روزی در آهنگ هایم از او هم نوشتم و خواندم. شاید هم روزی تندیس برنزی اش رو جلوی ساختمان شهرداری دیدم! تندیسی که نماد کار باشد . . .

و 4 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
کاوه عزیزی
90662.jpg کاوه عزیزی

یکی از عاملان نبش قبل ابن عدی دستگیر و سر ملعونش از تن جدا شد

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

حالم خیلی گِرِفتِه نمیدُونَم چیکار کُنَم

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی
در وقتی...

وقتی . . .

مجتبي پوريوسفي
2187ae63b074f4d630d292c63d890aa3-425 مجتبي پوريوسفي

آیت الله بهجت : هیچ کودکی نگران وعده بعدی غذایش نیست؛ زیرا به مهربانی مادرش ایمان دارد؛ ای کاش من هم مثل او به خدایم ایمان داشتم ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
عاطفه..!
عاطفه..!

شُمایی که هی میای لایک میکنی فرداش لایک کاربری رو پس میگیری...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

@bano °✿ روزهای رویایی °✿ : از هجوم روشنايي شيشه هاي در تكان مي خورد. صبح شد، آفتاب آمد. چاي را خورديم روي سبزه زار ميز. ساعت نه ابر آمد، نرده ها تر شد. لحظه هاي كوچك من زير لادن ها نهان بودند. يك عروسك پشت باران بود. ابرها رفتند. يك هواي صاف ، يك گنجشك‌، يك پرواز. دشمنان من كجا هستند؟ فكر مي كردم‌: در حضور شمعداني ها شقاوت آب خواهد شد. در گشودم‌:قسمتي از آسمان افتاد در ليوان آب من‌. آب را با آسمان خوردم‌. لحظه هاي كوچك من خواب هاي نقره مي ديدند.

این ارسال را بازنشر کرده است.
mohammad-h
1367733687406038_large.jpg mohammad-h

جـــــلــــــــــوتـــــــــــــــــر از "ولــــــــي" بــــــــــودن آنــــــــــجا رواســـــــتــــ کـــــه... بـــــــتــــــوانــــي "تـــــيرهــــــــا" را بــــــــه جــــــــــــان بـــــــــخـــــري تــــــــا... "نــــــــــــمـــــاز"بـــــــــــر پــــــا شــــــــود... . . ولا غيــــــــــر...

و 6 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

@*.ღ·´☁·´ℳäɧŧ∂ß ·´☁´·ღ.* : گيوه ها را كندم‌، و نشستم‌، پاها در آب‌: «من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هوشيار است‌! نكند اندوهي‌، سر رسد از پس كوه‌. چه كسي پشت درختان است؟ هيچ‌، مي چرخد گاوي در كرد. ظهر تابستان است‌. سايه ها مي دانند، كه چه تابستاني است‌. سايه هايي بي لك‌، گوشه يي روشن و پاك‌، كودكان احساس‌! جاي بازي اين جاست‌. زندگي خالي نيست‌: مهرباني هست‌، سيب هست‌، ايمان هست‌. آري تا شقايق هست‌، زندگي بايد كرد. در دل من چيزي است‌، مثل يك بيشه نور، مثل خواب دم صبح و چنان بي تابم‌، كه دلم مي خواهد بدوم تا ته دشت‌، بروم تا سر كوه‌. دورها آوايي است‌، كه مرا مي خواند.»

این ارسال را بازنشر کرده است.
♥ ♥یا حسین...
♥ ♥یا حسین...

دیشب گرسنه بود دختری که مرد!چه اسان به خاک دادیمش!ودردناکتر از مرگ او,داستان مادرش بود که برای خرید قرص نانی تن به هرزگی داد,نه از روی هوس از روی اجبار!همسایه اش مکه رفته بود زیارتش قبول!!

این ارسال را بازنشر کرده است.