دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

کاوه عزیزی

کاوه عزیزی
مرد - مجرد
امتیاز: 4636

دنبال‌شدگان

(833 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(560 کاربر)

گروه‌ها

(35 گروه)

بازدید

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

توهمات یک دختر ترشیده: گمونم اسب سفید شاهزاده منو کشتن و باهاش سوسیس درست کردن وگرنه امکان نداشت اینقده دیر کنه

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

سلام

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

سلام

کاوه عزیزی
ya-zahra.jpg کاوه عزیزی

یا زهرا (س)

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی
در وقتی...

تنها امیدت مخلوق باشه نه خالق . . .

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی
در وقتی...

دعات مستجاب نمیشه . . .

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی
در وقتی...

وقتی 300 نفر انلاین باشن . . .

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

دو تا خانوم داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میومدن. اولی می گه من اونقدر لاغر بودم که وقتی می رفتم حموم مامانم با یه چیزی روی چاه رو می پوشوند تا من توی چاه نیفتم. دومی می گه این که چیزی نیست، من یه بار یه آلبالو رو با هسته قورت دادم، همه ی فامیلامون می گفتن اوا زری خانوم چند ماهه حامله ای؟!

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

ویندوز و عوض کردم بعد هرچی میگردم سی دی گرافیک و پیدا نمیکنم

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

دختر: عسیسم؟ عجقم؟! خوجملم! واسه ولنتاین چی چال قلاله بکنیم؟ . . . . . پسر: قراره باهم فارسی کار کنیم!

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

بعضی پسرا دقیقا مثل خروسی هستن که فک میکنن خورشید هر روز برای این که صدای اونا رو بشنوه طلوع میکنه

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی
در وقتی...

وقتی زیاد به یکی محل بزاری . . .

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی
در وقتی...

وقتی تنهایی بهت فشار میاره . . .

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

@باران بهاری : با سبد رفتم به ميدان‌، صبح گاهي بود.با سبد رفتم به ميدان‌، صبح گاهي بود. ميوه ها آواز مي خواندند. ميوه ها در آفتاب آواز مي خواندند. در طبق ها، زندگي روي كمال پوست ها خواب سطوح جاودان مي ديد. اضطراب باغ ها در سايه هر ميوه روشن بود. گاه مجهولي ميان تابش به ها شنا مي كرد. هر اناري رنگ خود را تا زمين پارسايان گسترش مي داد. بينش هم شهريان‌، افسوس‌، بر محيط رونق نارنج ها خط مماسي بود. من به خانه بازگشتم‌، مادرم پرسيد: ميوه از ميدان خريدي هيچ؟ - ميوه هاي بي نهايت را كجا مي شد ميان اين سبد جا داد؟ - گفتم از ميدان بخر يك من انار خوب‌. - امتحان كردم اناري را انبساطش از كنار اين سبد سر رفت‌. - به چه شد، آخر خوراك ظهر ... - ... ظهر از آيينه ها تصوير به تا دوردست زندگي مي رفت‌.

این ارسال را بازنشر کرده است.