کاوه عزیزی
مرغ دلم راهی قم می شود در حرم امن تو گم می شود عمه سادات سلام علیک روح عبادات سلام علیک كوثر نوری به كویر قمی آب حیات دل این مردمی عمه سادات بگو كیستی؟ فاطمه یا زینب ثانیستی؟ از سفر كرب و بلا آمدی؟ یا كه به دنبال رضا آمدی؟ من چه كنم شعله داغ تو را درد و غم شاهچراغ تو را کاش شبی مست حضورم كنی با خبر از وقت ظهورم كنی
کاوه عزیزی
من كه تا زانو در خلوص سكوت نباتي فرو رفته بودم دست و رو در تماشاي اشكال شستم. بعد ، در فصل ديگر ، كفش هاي من از «لفظ» شبنم تر شد. بعد، وقتي كه بالاي سنگي نشستم هجرت سنگ را از جوار كف پاي خود مي شنيدم. بعد ديدم كه از موسم دست هايم ذات هر شاخه پرهيز مي كرد.