Kimiya va
عشق یعــنی : سـرت را بگــیـرد در آغــوش .. و موهـای ِ سپـیدت را ، بشمـارد دانـه دانـه ! و تـــو حـــــیرت کنــی ! کـه از کـی ، اینــقدر پـــیر شــده ای !!
Kimiya va
بچگی یعنی: وقتیکه فاصله ی دستشویی تا اتاقمونو می دویدیم و از اینکه لولو ما رو نمی خورد فریاد می زدیم، ھـــــوراااا از هیچ کار بچگیم پشیمون نیستم ، جز اینکه آرزو داشتم بزرگ شم ...
Kimiya va
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید: چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟ چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟ اما افسوس که هیچ کس نبود ... همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ... آری با تو هستم ...! با تویی که از کنارم گذشتی... و حتی یک بار هم نپرسیدی، چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!
Kimiya va
نمیدانی بوی کسی روی گونه ات جامانده باشد چه سنگین است... ! قاعده همین بوده از همان ابتدای انگور.... شراب هرچه تلخ تر گیراتــــــــــر !!
Kimiya va
اگر ماهرترین ماهر های دل شکن ها هم باشمـ ـ ـ ـ بازم ردی از خودتــ بــ جا میگذاری کــ نشان میدهد انقدر ها هم کــ میگفتی دلت نازک نبوده و نشکسته ....
Kimiya va
و مــــــــن سر بر کنار خیـــــــ ــــــالت نمیگذاشتم تا مبادا به تو خیانـــــــــت کرده باشم و تـــــــــــــــو هرشب سر بر آغوش دیـــــــگری میگذاشتی تا مبادا از حـــــال و هــــــــوست جا بمانــــــی ......
Kimiya va
مــــرد نــیـــسـتــم امــا ... حـــرفــم یـــکی اسـتــــ ! " تـــــو"...
Kimiya va
عکست را که نگاه میکنم انگار قرن هاست که میشناسمت خیلی دلم هوایت را میخواهد ... هوای دلی را میخواهد که هوایم را ندارد این روزها .. دلم را برای برگشتن دوباره ات چراغونی کرده ام .....