Kimiya va
هرجای این قصه را میخوانم خیس است. نمیدانی وقتی که با بی رحمی هرلحظه قلبم را میشکستی تمام ذهنم یخ میزد.افسوس! چه روزها که خیالم میگفت تو ازتبار وفادارانی وچه ساعتها صرف اندیشیدن به تو میشد.اما حاصل من،اشکهایی شد که غصه هایم راتازه تر میکرد. برسر دوراهی هستم ، یک راهش را سکوتی تلخ فرا کرفته وراه دیگر را احساسی یخ زده. اگرتو بودی کدام مسیر را انتخاب میکردی
Kimiya va
به سلامتی (((تنهای ))) که هر وقت بهش خیانت کنی باز میاد سراغت..
Kimiya va
میبینی بعضی وقتا آدم حوصله ی هیچی رو نداره! نه از چیزی خوشحال میشی نه ناراحت نه دلخور نه عصبانی. حتی وقتی اطرافیان هم بهت گیر میدن حسشو نداری جوابشونو بدی حتی تلخ. یعنی اصلا مهم نیست که دارن بازخواستت میکنن اذیتت میکنن یا اصلا تشویقت میکنن. اونایی که خوشحالین. یا امیدوارین.اونایی که دلشوره دارین .عصبی هستین. منتظر هستین. دلتنگ هستین. .و…. قدر حالتون رو بدونید. حداقل یه حسی دارین. بد دردیه مرده ی متحرک بودن.
Kimiya va
عـزیـــــــــــزم واسـه کســی دوروئـی کن کـه حـوصـــــــــــله هــمـون یه روتَــــــــــــــــم داشــتــــــــه بـاشـــــــــــــه …