Kimiya va
خیلیهامون آدمهای بی خیالی نیستیم ؛ فقط دیگه حال و حوصله نداریم !
Kimiya va
تمام غصه ها دقیقا از همان جایی آغاز می شوند که ترازو بر می داری می افتی به جان دوست داشتنت ! اندازه می گیری ! حساب و کتاب می کنی و مقایسه می کنی ... و خدا نکند حساب و کتابت برسد به آنجا که زیادتر دوستش داشته ای ، که زیادتر دل داده ای ، که زیادتر گذشته ای ، که زیادتر بخشیده ای ، به قدر یک ذره ، یک نقطه ، یک ثانیه حتی ! درست از همانجاست که توقع آغاز می شود و توقع آغاز همه ی رنج هایی است که ... به نام عشق می بریم ...
Kimiya va
آﻧﻘﺪﺭ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻥ ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭ ﻧﮑﻨﯿﺪ !!! ﺑﺰﺭﮒ ﻣﯿﺸﯽ ﯾﺎﺩﺕ ﻣﯿﺮﻩ ... ﺑﺰﺭﮒ ﻣﯿﺸﯽ ﻣﯿﺮﯼ ﻣﺪﺭﺳﻪ ... ﺑﺰﺭﮒ ﻣﯿﺸﯽ ﺩﮐﺘﺮ ﻣﯿﺸﯽ ... ﺑﺰﺭﮒ ﻣﯿﺸﯽ ﻋﺮﻭﺱ ﻣﯿﺸﯽ ... ﺑﺰﺭﮒ ﻣﯿﺸﯽ ﺑﺎﺑﺎ ﻣﯿﺸﯽ ... ﺑﺰﺭﮒ ﻣﯿﺸﯽ ... ﺑﺰﺭﮒ ﻣﯿﺸﯽ ... ﮐﻮﺩک ﺭﺍ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﮐـــﻮﺩﮐــﯽ ﮐﻨﺪ !
Kimiya va
چه فرقی دارد روی تخت باشم یا ویلچر یا در رویای قدم زدن درخیابانهای شهر وقتی که همه ی آرزوهایم ... در حبس هستند !
Kimiya va
دلم آنقدر سرد شده است که وقتی بغضم می شکند قطره های اشکم بلور میشوند میخواهم به نخ بکشمشان برای شمارش حسرتهایم وای که چقدر دلم برای خودم تنگ شده ....
Kimiya va
بالا بیاور... عق بزن... نترس از بوی تعفنش... پنهان نکن... بزار حالت بهم بخورد... بالا بیاور... بگذار تمام دوست داشتنها با این بالا آمدنها از جانت جدا شود... دوستت دارم های احساسی و بی اساس بگذار رها شوی از این دوست داشتنها... دوست داشتنها کینه میاورد... رها شو از کینه ها... بالا بیاور این همه دلتنگی را... بالا بیاور همه بودن ها و نبودن ها را... همه گفته ها و نگفته ها را... بگذار با این بالا آوردن ها خود همیشگی ات را که گم شده در بین این همه هیاهو پیدا شود... بالا بیاور... بغضت را بالا بیاور... نترس...