Kimiya va
بعضی وقتا مامانا هم مریض میشن... بعضی وقتا دکترای روانشناس هم گریه می کنن... بعضی وقتا آدم گنده ها هم دلشون می خواد لی لی بازی کنن... بعضی وقتا مترسکا هم از کلاغا می ترسن.... بعضی وقتا فرشته ها هم دلشون می خواد شیطونی کنن... بعضی وقتا خدا هم احساس تنهایی می کنه...
Kimiya va
ای نوح به طوفان نیازی نیست…
ما آنقدر کوچک شده ایم که در “فنجان های خالی” هم غرق میشویم…
Kimiya va
دیشب خدا در گوشم گفت: دیگر بس است!!بارانم از اشک چشم هایت خجالت میکشد...
Kimiya va
به خاطراتت بگو که اینقدر جلوی دست و پای من نباشند دیروز باز کنار همان نیمکت همیشگی زمین خوردم....