دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

leila
زن - متاهل
امتیاز: 2827.9

دنبال‌شدگان

(103 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(273 کاربر)

گروه‌ها

(6 گروه)

بازدید

leila
leila

چرا عاقلان را نصیحت کنیم؟ بیایید از عشق صحبت کنیم تمام عبادات ما عادت است به بی‌عادتی کاش عادت کنیم چه اشکال دارد پس از هر نماز دو رکعت گلی را عبادت کنیم؟ به هنگام نیّت برای نماز به آلاله‌ها قصد قربت کنیم چه اشکال دارد که در هر قنوت دمی بشنو از نی حکایت کنیم؟ چه اشکال دارد در آیینه‌ها جمال خدا را زیارت کنیم؟ مگر موج دریا ز دریا جداست؟ چرا بر «یکی» حکم «کثرت» کنیم؟ پراکندگی حاصل کثرت است بیایید تمرین وحدت کنیم «وجود» تو چون عین «ماهیت» است چرا باز بحث «اصالت» کنیم؟ اگر عشق خود علت اصلی است چرا بحث «معلول» و «علت» کنیم؟ بیا جیب احساس و اندیشه را پر از نُقل مهر و محبت کنیم پر از «گلشن راز»، از «عقل سرخ» پر از «کیمیای سعادت» کنیم بیایید تا عینِ «عین القضات» میان دل و دین قضاوت کنیم اگر سنت اوست نوآوری نگاهی هم از نو به سنت کنیم مگو کهنه شد رسم عهد الست بیایید تجدید بیعت کنیم برادر چه شد رسم اخوانیه؟ بیا یاد عهد اخوت کنیم بگو قافیه سست یا نادرست همین بس که ما ساده صحبت کنیم خدایا دلی آفتابی بده که از باغ گلها حمایت کنیم رعایت کن آن عاشقی را که گفت: «بیا عاشقی را رعایت کنیم

leila
leila

کاش آدمها از حرفهای تلخی که میزدن با خبر بودن گاهی چقدر تلخ نظر میدیم چقدر تلخ به قضاوت میشینیم و چقدر تلخ مجازات میکنیم.....

leila
leila

چه تدبیر ای مسلمانان که من خود را نمیدانم نه ترسا و یهودیم نه گبرم نه مسلمانم نه شرقیم نه غربیم نه بریم نه بحریم نه ارکان طبیعیم نه از افلاک گردانم نه از خاکم نه از بادم نه از ابم نه از اتش نه از عرشم نه از فرشم نه از کونم نه از کانم نه از دنیی نه از عقبی نه از جنت نه از دوزخ نه از ادم نه از حوا نه از فردوس رضوانم مکانم لا مکان باشد نشانم بی نشان باشد نه تن باشد نه جان باشد که من از جان جانانم دویی از خود بیرون کردم یکی دیدم دو عالم را یکی جویم یکی گویم یکی دانم یکی خوانم ز جام عشق سرمستم دو عالم رفت از دستم بجز رندی و قلاشی نباشد هیچ سامانم اگر در عمر خود روزی دمی بی او بر اوردم از ان وقت و از ان ساعت ز عمر خود پشیمانم الا ای شمس تبریزی چنان مستم در ین عالم که جز مستی و قلاشی نباشد هیچ درمانم مولانا

leila
leila

حالا که امید بودن تو در کنارم ، داره میمیره منم و گریه ی ممتد نصفه شبو دوباره دلم میگیره حالا که نیستی و بغض گلومو گرفته ، چجوری بشکنمش بیا و ببین دقیقه هایی که نیستی ، اونقده دلگیره ، که داره از غصه می میره! عذابم میده این جای خالی ، زجرم میده این خاطراتو فکرم بی تو داغون وخسته اس ، کاش بره از یادم اون صداتو عذابم میده این جای خالی ، زجرم میده این خاطراتو فکرم بی تو داغون وخسته اس ، کاش بره از یادم اون صداتو عذابم میده ، عذابم میده ، عذابم میده ، عذابم میده منمو این جای خالی که بی تو هیچوقت پر نمیشه منمو این عکس کهنه که از گریه ام دلخور نمیشه منمو این حال و روزی که بی تو تعریفی نداره منمو این جسم تو خالی که بی تو هی کم میاره عذابم میده این جای خالی ، زجرم میده این خاطراتو فکرم بی تو داغون وخسته اس ، کاش بره از یادم اون صداتو عذابم میده این جای خالی ، زجرم میده این خاطراتو فکرم بی تو داغون وخسته اس ، کاش بره از یادم اون صداتو عذابم میده ، عذابم میده ، عذابم میده ، عذابم میده تا خوابتو میبینم میگم شاید وقتش رسیده بی خوابی میشینه توی چشمام مهلت نمیده نه!دوباره نیستی تو شعارم حرفی واسه گف

leila
leila

در روزهای خوبتان بدانید که همین خاطرات بعداً شما را دیوانه میکند....

leila
leila

زندگي مثل بازي شطرنج مي مونه ، تا وقتي بلد نيستي همه مي خوان يادت بدن اما وقتي بلد شدي همه مي خوان شكستت بدن

leila
leila

عتیقه‌فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید كاسه‌ای ن[!] و قدیمی دارد كه در گوشه‌ای افتاده و گربه در آن آب می‌خورد. دید اگر قیمت كاسه را بپرسد رعیت ملتفت مطلب می‌شود و قیمت گرانی بر آن می‌نهد. لذا گفت: عموجان چه گربه قشنگی داری آیا حاضری آن را به من بفروشی؟ رعیت گفت: چند می‌خری؟ گفت: یك درهم. رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقه‌فروش داد و گفت: خیرش را ببینی. عتیقه‌فروش پیش از خروج از خانه با خونسردی گفت: عموجان این گربه ممكن است در راه تشنه‌اش شود بهتر است كاسه آب را هم به من بفروشی. رعیت گفت: قربان من به این وسیله تا به حال پنج گربه فروخته‌ام. كاسه فروشی نیست.

leila
leila

داستان کوتاه جوجه عقاب اثر گابریل گارسیا مارکز _____________________________________ کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت. یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد. بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود. مرغ و خروس ها می دانستند که باید از این تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پیری داوطلب شد تا روی آن بنشیند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنیا بیاید. یک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بیرون آمد. جوجه عقاب مانند سایر جوجه ها پرورش یافت و طولی نکشید که جوجه عقاب باور کرد که چیزی جز یک جوجه خروس نیست. او زندگی و خانواده اش را دوست داشت اما چیزی از درون او فریاد می زد که تو بیش از این هستی. تا این که یک روز که داشت در مزرعه بازی می کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج می گرفتند و پرواز می کردند. عقاب آهی کشید و گفت: ای کاش من هم می توانستم مانند آنها پرواز کنم. مرغ و خروس ها شروع کردند به خندیدن و گفتند: تو خروسی و یک خروس هرگز نمی تواند بپرد. اما عقاب همچنان به خانواده واقعی اش که در آسما

leila
leila

* تا زمانیکه خود را برتر از دیگران میپنداری، و مادامیکه نسل و نژاد و تبار و زبان خود را ، از زبان و تبار و نژاد و نسل دیگران برتر میبینی، بدان که هنوز در بند غرایز خود گرفتار هستی، زیرا که انسان بدون فهم و کمال ،مبنایش غریزه است و غرض. همان گونه که زندگی حیوانات،تابع غریزه و احساس آنهاست. پس آنچه سبب برتری تو از دیگریست، زندگی بر مبنای ادراک عشق و تحققِ کمال است و نه چیز دیگر، و ادراک عشق و کشف معنای وحدت هستی، تو را به نقطه ای سوق میدهد که هیچ چیزی را موجب برتری از دیگران نخواهی یافت

leila
leila

بنويسيد به ديوار سكوت ، عشق سرمايه هر انسان است. بنشانيد به لب ، حرف قشنگ ، حرف بد وسوسه شيطان است. و بدانيد كه فردا دير است. و اگر غصه بيايد امروز، تا هميشه دلتان درگير است. پس بسازيد رهي را كه كنون ، تا ابد سوي صداقت برود ، و بكاريد به هر خانه گلي ، كه فقط بوي محبت بدهد!

leila
leila

درمان شوهر كور سعدي ميگويد : (( پدري دختر زشتي داشت . دختر زشت او با مرد كوري ازدواج كرد زيرا هيچ كس ديگري حاضر نبود اين دختر را به همسري قبول كند . پزشكي مي توانست بينايي مرد كور را به او برگرداند ولي پدر دختر با اين كار مخالف بود زيرا ميترسيد كه اگر مرد , دختر زشتش را ببيند او را طلاق دهد . )) سعدي اين گونه نتيجه ميگيرد : (( بهترين چيز براي شوهريك زن زشت اين است كه نابينا باشد . )

leila
leila

حسین ثابت حسین ثابت بکتاش متولد ۱۳۱۳ در مشهد است. ثابت تا پنج سال قبل در جزایر قناری ۵ هتل (5 هزار تخت) داشته است و در ایران نیز هتل بزرگ داریوش را به سبک تخت جمشید در کیش ساخته است. وی، غیر از این هتل، چهار هتل دیگر نیز در کیش دارد (هتلهای هلیا، لاله، تماشا، و پانیذ) شرکت تجارت بینالمللی ثابت و مجموعه پارک دلفین های کیش (دلفیناریوم و باغ پرندگان با مساحت بیش از ۶۵ هکتار) متعلق به اوست. حسین ثابت چند هتل نیز در جزایر قناری اسپانیا تاسیس کرده و هم‌اکنون نیز بزرگترین شرکت هتل داری اسپانیا را صاحب است و خود او نیز در یکی از دو جزیره اختصاصی خود در اسپانیا زندگی میکند. در سر در دفتر آلمان آقای ثابت نوشته شده است: « حق الناس را دست نزن. مصمم باش. عاشق تصمیمت باش. آن وقت است که محال پا به فرار میگذارد » او در یک اظهار نظر گفته است: «برخی میگویند خوب است آدم فقیر باشد اما سالم باشد. اما من اعتقاد دارم آدم باید هم سالم باشد و هم ثروتمند. » 2- محمد جابریان محمد جابریان مدیرعامل مجتمع فولاد آرین سهند خریدار بلوک فولاد خوزستان بود که حتی افزایش 87 درصدی قیمت عرضه نسبت به قیمت پایه نیز او را از دو

leila
leila

غول نوکیا. از او با عنوان پدرخوانده نوکیا در ایران یاد می شود. احمد ابریشم چی، متولد سال ۱۳۱۷ قم از کسانی است که در واردات تلفن همراه و وسایل جانبی و دستگاههای مخابراتی یکی از چهرههای شاخص در ایران به شمار میرود. همه نام او را در کنار ایراتل، نوکیا میشناسند. مثلا تعطیلات نوروزی را در باغ رویایی! و چند ده هکتاری خود در منطقه خوش آب و هوای شمال سپری می کند. با توجه به اینکه این مدیر در یکی از شهرهای شمالی کشور، املاک زیادی دارد، احمد ابریشمچی بنیانگذار یک صندوق قرض الحسنه نیز به حساب میآید

leila
leila

عاشق خدا باش او تورا ترک نخواهد کرد و هرآنچه را نیاز داری به تو خواهد بخشید. فقط اعمال خود را به او تقدیم کن و پیوسته عاشق او باش.. خدا همواره رحیم است و هرگز تورا تنها نخواهد گذاشت ....

leila
leila

هست" را اگر قدر ندانی می شود "بود" و چه تلخ است "هست" ی که "بود" شود و "دارم" ی که... "داشت