leila
سکوتت را نمی خواهم صدایم کن صدایت مثل رویا مثل ابریشم صدایت مثل معنای محبت مثل گل زیباست ...صدایت غرق خوبی هاست در این تنهایی غمگین صدایم کن برای شعرهای آشنای من صدای تو هزاران سطر جا دارد سکوتت را نمی خواهم صدایم کن...
leila
اسمش را میگذاریم؛ دوست مجازی
اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته
خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند
وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد
وقت میگذارد برایم، وقت میگذارم برایش
نگرانش میشوم
دلتنگش میشوم
وقتی در صحبت هایم، به عنوانِ دوست یاد میشود
مطمئن میشوم که حقیقی ست
هرچند کنار هم نباشیم هرچند صدای هم را هم نشنیده باشیم،
من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم
هرکجا که باشد
leila
با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادي... خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند
leila
به من تکیه کن! من تمام هستی ام را دامنی می کنم تا تو سرت را بر آن نهی تمام روحم را آغوشی می سازم تا تو در آن از هراس بیاسایی تمام نیرویی را که در دوست داشتن دارم دستی می کنم تا چهره و موهایت را نوازش کند خودم را، تمام خودم را به تو می سپارم تا هر چه بخوایی از آن بسازی، هرگونه بخواهی باشم
leila
موضوع انشا: تابستان خود را چگونه گذرانديد.... به مستي ، به باده پرستي ، به تلخي ، به سختي .....خيلي تلخ اگه دنيا هم توي دستات باشه ، ولي اوني كه ميخواي پيشت نباشه...يه بغض گلوت رو فشار ميده كه...نه ميره پايين نه ميتركه..سلامتي دردي كه دوا نداره، نوش...