leila
حاج اسماعیل دولابی " Haj Esmaiel Dolabi " خوب یا بد هر چه هستی صادقانه خودت را به خدا عرضه کن و بگو خدایا هرچه هستم مال شما هستم.
leila
حاج اسماعیل دولابی " Haj Esmaiel Dolabi "
خدا خلق را دعوت کرده است و در راه دیدار او هر خسارتی که به کسی وارد شود خودش ضامن است. چه خسارت دنیایی و حتی خسارت اخرتی.
اگر دزد جیبت را زد٬ یا شیطان چیزی از تو ربود ضامنش خداست وخودش جبران میکند
leila
حاج اسماعیل دولابی " Haj Esmaiel Dolabi " خدا خلق را دعوت کرده است و در راه دیدار او هر خسارتی که به کسی وارد شود خودش ضامن است. چه خسارت دنیایی و حتی خسارت اخرتی. اگر دزد جیبت را زد٬ یا شیطان چیزی از تو ربود ضامنش خداست وخودش جبران میکند
leila
عشق خدا داده
عجب عشقی خدا داده
که او قدری به ما داده
همان زره ، چو دیوانه
بسی دل گشته مستانه
ز عشق شیرین خندانه
چه عشقی , شمع وپروانه
خداوند، آن نورجاودانه
جهانت هویدا با همه عشقه
می و ساقی همان نام حقه
نخستین نعره مستانه
پوشیده ازصد جامه
مستی بر لب پیمانه
واژگون عشق مستانه
ببین عشقت چه ها کرده
زاهد گشته پاره پاره
تسبیح گوید به صد دانه
مجنون صحرا گرد دیوانه
عشق و عاشق هست یکدانه
دل پر از عشق خدا گشته
مرا حق از می عشق آفریده
وزعشق خدا مستم چو یک باده
عشق مانند شفیع مشفقه
عشق جوشد همچو آب چشمه
زلال و پاک گردد او روانه
اندیشه عشق گشت افسانه
در این دنیای فرزانه
ز عشق عاشق درویش میخانه
که عشق ترا بر همگان برگزیده
عشق به خدا، همیشه خوش و تازه
جهان را دلگشا وجود عشقه
در عشق خدا، عالم چو بهشته
حمد و ثنای خدای عالم ذکرعشقه
نورحق شمع عشق افروخته
لطفت خدایی ، هویدای عشقه
هیزم عشق خدا، همین جسمه
درون باغ عشق، عشق الله
که میوه اش ، اشک راه
عادل به عشقش شد خدا داده
عاشق خدا محمد حسین عادلی
leila
حاتم اصمّ كه از عابدان وارسته و مخلص بود. يكى از مسلمين بنام عصام بن يوسف نزد او آمد و از روى اعتراض به او گفت : تو چگونه نماز مى خوانى ؟ حاتم گفت : هنگامى كه وقت نماز فرا مى رسد، برمى خيزم وضوى ظاهرى و وضوى باطنى مى گيرم . عصام گفت :وضوى باطنى چگونه است ؟ حاتم گفت : در وضوى ظاهر، اعضاى وضو را با آب مى شويم ، اما در وضوى باطن آن اعضاء را با هفت خصلت مى شويم : 1- توبه 2- پشيمانى از گناهان سابق 3- ترك دلبستگى به دنيا 4- ترك تعريف و ستايش مخلوقات 5- ترك رياست مادى 6 - ترك كينه 7 - ترك حسادت . سپس به مسجد مى روم و آماده نماز مى شوم ، در حالى كه: كعبه را پيش رو مى بينم و خود را در برابر خداى بزرگ يكپارچه محتاج مى نگرم . گويى در محضر خدا هستم ، بهشت را در طرف راست و دوزخ را در طرف چپ و عزرائيل را پشت سر خود مشاهده مى كنم و گويى پاهايم روى پل صراط قرار گرفته است و اين نماز، آخرين نماز من است ؛ سپس نيّت مى كنم و تكبير پاك مى گويم و حمد و سوره را با تفكّر و تاءمّل مى خوانم ؛ آنگاه ركوع را با تواضع و خشوع انجام مى دهم ، و سپس سجده را با تضرع و زارى بجا مى آورم و تشهّد را با اميد مى خوانم
leila
یکی از شرکتهای هواپیمایی برای تبلیغ و فروش بلیطهای پروازهای مختلفش، تسهیلات خاصی رو برای بیزنسمن هایی که همسرانشون رو همراه خودشون به سفرهای هوائی اون شرکت میبردن, در نظر میگیره و ۵۰% تخفیف روی بلیط اونها قائل میشه. بعد از مدتی که میبینن این طرح با استقبال خیلی زیادی مواجه شده و اکثر بیزنسمنها همسرانشون رو در پروازها همراه خودشون میبرن, با فرستادن نامهای به همسران این افراد, نظرشون رو در مورد سفرها جویا میشن و پاسخی که از تمام این زنها دریافت میکنند,همین دو کلمه بوده..... کدوم سفر؟!!!!!!!
leila
می خواستم به دنیا بیایم، در یک زایشگاه عمومی؛ پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی! مادرم گفت: چرا؟... پدر بزرگم گفت: مردم چه می گویند؟!... می خواستم به مدرسه بروم، همان مدرسه ی سر کوچه ی مان؛ مادرم گفت: فقط مدرسه ی غیر انتفاعی! پدرم گفت: چرا؟... مادرم گفت: مردم چه می گویند؟!... به رشته ی انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: فقط ریاضی! گفتم: چرا؟... پدرم گفت: مردم چه می گویند؟!... با دختری روستایی می خواستم ازدواج کنم. خواهرم گفت: مگر من بمیرم. گفتم: چرا؟... خواهرم گفت: مردم چه می گویند؟!... می خواستم پول مراسم عروسی را سرمایه ی زندگی ام کنم. پدر و مادرم گفتند: مگر از روی نعش ما رد شوی. گفتم: چرا؟... آنها گفتند: مردم چه می گویند؟!... می خواستم به اندازه ی جیبم خانه ای در پایین شهر اجاره کنم. مادرم گفت: وای بر من. گفتم: چرا؟... مادرم گفت: مردم چه می گویند؟!... اولین مهمانی بعد از عروسیمان بود. می خواستم ساده باشد و صمیمی. همسرم گفت: شکست، به همین زودی؟!... گفتم: چرا؟... همسرم گفت: مردم چه می گویند؟!... می خواستم یک ماشین مدل پایین بخرم، در حد وسعم، تا عصای دستم باشد. همسرم گفت:
leila
پدر بزرگ هميشه مي گفت : عشق در دل مرد است و لبخند بر لب زن / رازم را مي داني خودت لبخند بزن