leila
به من تکیه کن! من تمام هستی ام را دامنی می کنم تا تو سرت را بر آن نهی تمام روحم را آغوشی می سازم تا تو در آن از هراس بیاسایی تمام نیرویی را که در دوست داشتن دارم دستی می کنم تا چهره و موهایت را نوازش کند خودم را، تمام خودم را به تو می سپارم تا هر چه بخوایی از آن بسازی، هرگونه بخواهی باشم
leila
موضوع انشا: تابستان خود را چگونه گذرانديد.... به مستي ، به باده پرستي ، به تلخي ، به سختي .....خيلي تلخ اگه دنيا هم توي دستات باشه ، ولي اوني كه ميخواي پيشت نباشه...يه بغض گلوت رو فشار ميده كه...نه ميره پايين نه ميتركه..سلامتي دردي كه دوا نداره، نوش...
leila
موضوع انشا: تابستان خود را چگونه گذرانديد.... به مستي ، به باده پرستي ، به تلخي ، به سختي .....خيلي تلخ اگه دنيا هم توي دستات باشه ، ولي اوني كه ميخواي پيشت نباشه...يه بغض گلوت رو فشار ميده كه...نه ميره پايين نه ميتركه..سلامتي دردي كه دوا نداره، نوش...
leila
بعضي آدم ها
نقش " صِفر " رو بازي ميكنن تو زندگي
اگه ضرب بشن تو زندگيت
همه چيزت رو از بين ميبرن.....!
leila
عشق زادهی تنهایی است و تنهایی نیز زادهی عشق است ، تنهایی بدان معنا نیست که شخص بی کس باشد و کسی در پیرامونش نباشد ،
اگر کسی پیوندی ، کششی، انتظاری و نیاز پیوستگی و اتصالی در درونش نداشته باشد ، تنها نیست.
برعکس کسی که چنین اتصالی در درونش احساس میکند و بعد احساس میکند از او جدا افتاده است، بریده شده و تنها مانده است.
و در انبوه جمعیت نیز تنهاست و اینگونه است که انسان از بینهایت تا بینهایت تنها است ...
... علی شریعتی ..
leila
یه بار به خواهرم گفتن باباتو بگو بیاد مدرسه!بابامم به خواهرم گفت وا3 چی ؟خواهرم ترسید الکی گفت میخوان ازم تقدیر کنن!! بابامم با خوشحالی رفت شبش اومده به خواهرم میگه اخه این درسته من بیام مدرسه بم بگب دخترت سر کلاس صدای سگ در میاره؟ حداقل راستشو میگفتی جای من مامانت میرفت !
leila
نمیدانم گنجشک ها که شبیه هم هستند ، چه طور همدیگر و میشناسن و نمیدانم چند نفر شبیه من هستند که تو دیگر مرا نمیشناسی
leila
در بیکرانه ی زندگی دو چیز است که افسونم میکند: آبی آسمان که میبینم و میدانم که نیست و خدایی که نمیبینم ومیدانم که هست.