بهتر است که در این دنیا فکر کنم خدا هست و وقتی به دنیای دیگر رفتم بدانم که نیست . و این بسیار بهتر از این است که در این دنیا فکر کنم خدا نیست و در آن دنیا بفهمم که هست . آلبر کامو
مادرم نماز می خواند و من آواز ! . . . . ... . عقایدمان چقدر فرق دارد ! او خدای خودش را دارد منم خدای خودم را ! خدای او بر روی قانون و قاعده است و از قدیم همین بوده ! خدای من بر اساس نیازم و تجربیاتم است و هر روز کامل تر از دیروز است ! او خدا را در کنج خانه و معجزه می بیند ! من خدا را در آسمان ها و درون خودم ! در قطره ای باران ، بغض هایی پر از اشک ، در شادی از ته دل ! در ثانیه به ثانیه زندگیم ! او جلوی خدایش سجده میکند ! ولی من در آغوش خدایم آرام میگیرم ! نمی دانم خدای من واقعی تر است یا او ! دین من بهتر است یا او.
بی دل و خسته... بی دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست غم دل با که توان گفت که غمخواری نیست شب به بالین من خسته به غیر از غم دوست زآشنایان کهن یار و پرستاری نیست یا رب این شهر چه شهری است که صد یوسف دل به کلافی بفروشیم و خریداری نیست فکر بهبود خود ای دل بکن از جای دگر کاندر این شهر طبیب دل بیماری نیست..
زندگی ریاضیات است، پس بیاییم اعتماد را در زاویه چشمانمان جای دهیم. شادی را به توان برسانیم، غم و اندوه را تفریق کنیم، کینه و نفرت را جذر بگیریم و همدلی و دوستی را ضرب کنیم و محیط و مساحت محبت را در دایره قلب دیگران به دست آوریم... @
شادی را هدیه کن حتی به کسانی که از تو آنرا گرفتند ، عشق بورز به آنها که دلت را شکستند ، دعا کن برای آنها که نفرینت کردند ، بهار شو و بخند که خدا هنوز آن بالا با من و توست.
حرصم رو بدجوری درآورده بود، می گم حیف عمه داری! میگه یعنی می خوای فحش بدی؟؟ پــَــ نـه پــَــ داشتم رو پیشنهاد بابات فکر می کردم، دیدم با خواهر شوهر نمی سارم.. منصرف شدم!
ونکه یه وقتی تنها کسم بود تنها پناه دل بی کسم بود تنهام گذاشت و رفت از کنارم از درد دوریش من بیقرارم خیال میکردم پیشم میمونه ترانه عشق واسم میخونه خیال می کردم یه همزبونه نمیدونستم نامهربونهم با اینکه رفته اما هنوزم از داغ عشقش دارم میسوزم فکر و خیالش همش باهامه هرجا که میرم جلو چشامه جلو چشامه دلم میخواد تا دووم بیارم رو درد دوریش مرحم بزارم اما نمیشه راهی ندارم نمیتونم من طاقت بیارم نمیتونم من طاقت بیارم اونکه یه وقتی تنها کسم بود تنها پناه دل بی کسم بود تنهام گذاشت و رفت از کنارم از درد دوریش من بیقرارم خیال میکردم پیشم میمونه ترانه عشق واسم میخونه خیال می کردم یه همزبونه نمیدونستم نامهربونه با اینکه رفته اما هنوزم از داغ عشقش دارم میسوزم فکر و خیالش همش باهامه هرجا که میرم جلو چشامه جلو چشامه دلم میخواد تا دووم بیارم رو درد دوریش مرحم بزارم اما نمیشه راهی ندارم نمیتونم من طاقت بیارم نمیتونم من طاقت بیارم