وقتی تو نیستی خورشید تابناک شاید دگر درخشش خود را و کهکشان پیر گردش خود را از یاد می برد ... و هر گیاه از رویش نباتی خود بیگانه می شود و آن پرنده ای کز شاخه انار پریده پرواز را هر چند پر گشوده فراموش می کند
نیستیم... به دنیا می آییم... عکس یک نفره می گیریم... بزرگ می شویم... عکس دو نفره می گیریم... پیر می شویم... عکس یک نفره می گیریم... و بعد دوباره باز نیستیم
سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت،سفری که بر نگشتم غرق شدم توی نگاهت، دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود،چشم تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود،من همون لحظه اول آخر راهو میدیدم،تپش عشق و تو رگهام عاشقانه می چشیدم
لعنت به بعضی آهنگا.. به بعضی خیابونا.. به بعضی حرفا.. لعنتیا آدمو میبرن به روزایی که ، واسه از بین بردنش تو ذهنت.. ... ... ویرون شدی ! سوختی و از نو ساختی.. میبره به روزای دور.. خیلی دور ....
يكي از شب هاي بهمن بر ميگشتم خونه؛داشتم از سرما يخ ميكردم هيچ ماشيني هم ترمز نميزد كه يه نگاه بكنه!پامو ميكشيدم رو زمين كه مثلا معلولم و همونطور اهسته راه ميرفتم هر چندثانيه هم برميگشتم بايك نگاه عميق ماشين هايي كه از پشت سرم مي اومدند نگاه ميكردم!يه پرايدنگه داشت و سوار شدم !!تو راه هم گفتم 2ساله معلول شدم !موتوري بهم زده فرار كرده و...! سرخيابون كه نگه داشت ديدم داره بدجور برف مي اد از اونجا تا سر كوچه مثل باد دويدم !! بعد كه ميخواستم برم تو كوچه ديدم بنده خدا هنوز سر خيابونه و داره منو نگاه ميكنه منم كلاهمو برداشتم براش دست تكون دادم!