@امیرفال از دوستان اولیه و موندگارم که شروع شوخی و حال و هوا عوض کردن رو باهاش شروع کردم، کسی که همیشه با شنیدن اسمش بی اختیار یاد ـُف می افتم ^.^ @یخ فروش جهنم فامیل کوجایی؟ یه وختایی حرفا و اعصاب خوردیامونو بهم میگفتیم. ایشالله هرکجا هستی موفق و سلامت باشی ^.^ @M@HDI شروع دوستیمون از ایجاد گروه ALVIN و معرفش امیرفـال بود که پیغام دوستی دادیم بهم، شوخیهایی که میکنه و خنده هاش واسم قشنگه، خیلی احساس راحتی دارم تو شوخیا چون حد و مرزی داره برا خودش، درضمن سنجابی کردنشم کار خودم بود ^.^ @.☻♥☻. morteza .☻♥☻. مُرتضی جونم که دورانی خطاب بازی میکردیم واسه سوختن بقیه، اون وختا یه عسکی زده بود خوشکیل موشکیل و کچل جان جونی بود ^.^ @عدس پلو !(خندون دنبالر) آقا کوکب یه زمانی شوخی میکردیم، بعد دیهههه دانشگاه باز شد و رفتش سراغ قارقارک بازیاش ^.^
@iOxygen داش اَلی که دیهه گهگاهی تیکه میندازه به دوستاش، ولی غافل ازاینکه تودل هست نه رو زبون ! تو دعاهام یادت میکنم عزیز ^.^ @☫ ᙓ ᕼ ᖙ ᓰ ♏ ☫ فقط خواستم بدونه ارادت خاصی داریم بهش ^.^ @بانو جاسمین مامان جاسمی که مدتیه اصن انگاری منو یادش نیس، باز خوب بود قبلنا میومد یه حالی از بچش میپرسید، ولی خو کوچیکترا وظیفشونه تو فکر بزرگترا باشن دیهههه، منم که به فکرش هستم ^.^ @نیلوبانو ^_^ از دوستانی که معمولا تو دیدگاه های امیرُف اونجا باهم بودیم، یه تشکری هم بهش بدهکارم که خودش میدونه بابت چی هست ^.^ @♥ tannaz ♥ آجی تناز که به دلیل مشغلات زندگی مدتیه کم پیداست، براش آرزوی سلامتی دارم ^.^ @رها آجی رها که معمولا از من ُ مهدی سنجانبه شکایت میکنه، ولی خو خواهر بزرگمونی باید شما ازمون مراقبت کنین دیههههه ^.^ @°• ƸӜƷ maryamƸӜƷ •°* دوست مهربونم که خیلی راهنمایی و کمک میکرد بهم، واقعا ممنونم ^.^ @سمیهـ ♥ملوس خاندان♥ به خاطر مهدی سنجابه که آقاشه نمیتونم حرفی بزنم، ولی خو عسکای قشنگی میزاره، البته کپی از fb هست زیاد جَوگیرنشه یه وخ ^.^
و در آخر میخوام از دوست قدیمیم بگم : @MaRyaM فقط همینو میتونم بگم هرچی از خوبیاش بگم کم گفتم، کسی که واقعا تو غم و شادیها باهم بود ^.^
دَستانِ پینه بسته ی پدرم ... پیشانی پُر چین و چُروکِ مادرم ... اِمشب خدا را بوسه باران می کنم ... +خدایا... تو در بهشتت٬ فرشته های زیادی داری ...! این دو فرشته ی زمینی٬ تا اَبَد متعلق به منند ... موافقا #لایک و #بازنشر
در آن هنگام که میگردد نفس در سینه ها خاموش! نمیخواهم! نمیخواهم کسی از مردن من باخبر گردد, نمیخواهم! نمیخواهم پدر برهم نهد چشمان بازم را نمیخواهم که مادر سختی جان کندنم بیند ولی ای دوست! اگر روزی رفیفی مهربان آمد ز تو پرسید فلانی کو؟ بگو در سنگر ناکامی و حسرت بسی جان داد... ولی تا لحظه ی آخر چنین میگفت: امید من رفیق من خداحافظ!!!