به بهانه ی دیدن این عکس زیبا ... مثل همیشه وقت نماز و اذان در خانه ی خدا در حال وزیدن است ، ولی ، وقتی بهتر گوش دلت را باز میکنی ،جمله ای که سال ها افتخار شیعیان بوده است را می شنوی اشــهد اَن عـــلی ولــــی الــــلــه صبر کنید ، یک آقای نورانی دارد به سمت کعبه می آید ، همه از خود می پرسند او کیست که دل ما را برده است ، او خود را نزدیک خانه خدا می رساند ، چشمانش پر از مروارید است ، گویا خیلی وقت است که منتظر این لحظه بوده است ، ناگهان صدای خوشی کل جهان را پر می کند که می گوید انا المهدی یاران من کجا هستند اون روز نزدیک است ...
هر شب تو را
در چشم من
تخم می گذارند
و سحرگاهان
فوج فوج
از شاخسار نگاهم
به باغ دلم پر می کشی
و مرا چون سازی
از نغمه های شیرین
پر می کنی
دنیای قشنگی دارم
با خیال بیدارت !
به دست فراموشی بسپارمت...
14 سال و 2 ماه و 14 روز و 7 ساعت و 51 دقيقه قبلنبودنت رو بهونه کنم برای از یاد بردنت...
"از دل برود هر آنکه از دیده برفت"
اینو هزار بار تکرارو تلقین کردم...
ولی دلم با من سر ستیز داره...
هر چی خواستم کمتر بهت فکر کنم...
بیشتر تو ذهنم اومدی .....
حتی فکر به از یاد بردنت هم...
یه یادآوری بود...
کاش خاطره ی بدی ازت داشتم که...
که فراموش کردنت رو برام راحتتر میکرد...
ولی هر چی ذهنمو زیرو رو کردم به جایی نرسیدم!!!
خواستم با تموم وجودم احساسم رو فریاد کنم...
ولی...
ولی وقتی میدونم نمیشنوی....
وقتی میدونم نمیخوای که بشنوی...
سکوت میکنم...
گاهی سکوت بهترین راه برای فریادهای درونه...!!!