✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
ذهن من تهی از قالب اشیا گریزان از قاعده ها درصندلی چرخدارش فرو می رود ومن موتیفی ازنبودن ها سکوتم را بربالین حرفهایم جشن می گیریم
✔کتــ☾ــے ...
تنها فلسفه نبود دنیا عوض شده بود شبیه قوطی کبریتی روی آب ونبضی تند با پرده های نمایشی سروته ... به در زدنم آن قدر کهولت دارد که به احترامش همه ی دیوارها باز شوند کتاب ها را تا که بزنم قایق های کاغذی اعدادشان به آب می ریزد وجوی جلوی خانه تان آنقدر دو دو می زند که لبخندم را گچ بگیرم ونتوانم آدمهای پشت دیوار را حدس بزنم
✔کتــ☾ــے ...
وقتی می گویید : متاسفم. به چشمان شخص مقابل نگاه کنید