می بوسم لبان ماه را وقتی که درخواب است گهواره می شود وتاب می دهد... فردا روز خوشه چینی زنان سپید روی کولی است ...من ٬ماه را به عشق بازی می برم ....تو٬تخم تباهی بکار .....پس ٬فرداهم به گردن این سیاره ی خاکی قلاده می اندازیم ....
گفته بودم میکُشمت آخــر ! امــروز.. دم غروب.. وقت اذان.. دلـــم را با اشکم ، رو به قبـله خواباندمش یک.. دو.. سه ... تمـام شد !دیگر بهـــانه ات را نمی گیرد ...!
لحظه ای گوش بکن ، یک موذن مست است آنقدر خوب اذان میگوید ، گوئی او عکس خدا را دیده خوش بحالش اما ؛ طرح زیبای خدا را گاهی ، می توان در پس سیمای عزیزی جوئید