✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
هروقت کم می آورم میگویم مهم نیست اماتوکه میدانی نبودنت چقدر برایم مهم است
✔کتــ☾ــے ...
خواب بودم کنج آن قفس ، بوی غم می داد... آمد دستم را گرفت... دستهایش گرم بود... یا شاید دستهای من خیلی سرد... قیافه اش آشنا... چند باری سراغم آمده بود ... گفت برویم. با وجود ترسی که در خودم احساس می کردم... رفتم اما کفش هایم ماند... پاهایم برهنه... زخمی!... رفتیم ... رفتم تا بی نهایت... تا بی نهایت با مرگ....
✔کتــ☾ــے ...
یه دل دارم کارش شکستن شده کاره دیگش تنها نشستن شده