انقدر خسته ام که تنهاییم تو را صدا میزند خلوتم را با کدام بهانه پر کنم بانو ؟ مرا این تقدیر ، به چه جرمی است چرا دوستت دارم انجا که هوای خواستنت ابریست
شب شد و سیگار پشت سیگار واژه ها رقصانند در ذهنم هر چه بخواهم میتوانم بسرایم جز عظمت نبودنت شب دیر شده ... سیگارهایم تمام شده واژه ها حیرانند و تو نیستی شب بی تو سرودنی نیست شب بی تو یکسره درد بی کسیست...!!!