✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
دلم دیگه هیچی نمیخواد..جان خدا
✔کتــ☾ــے ...
دلتنگی عین آتش زیر خاکستر است گاهی فکر میکنی تمام شده اما یک دفعه همه ات را آتش میزند . . . . .
هذيان با آيينه
تو را داشتم ، مرا داشتی ، تو آبی بودی که از میان دستانم ریخته شدی . بهتر است که روزی چیزی را داشته باشی ، تا اینکه آن را هرگز نداشته باشی . زندگی ما را سر جای خودمان نشاند . زندگی از دماغمان در آورد . زندگی یک صدا زیرتر خواندن را به ما آموخت . سر خم کردن را . و بعد گفتن این که : سپاس زندگی . سپاس که هنوز اجازه دارم باشم . و این که لازم نیست دیگر از فقدان بترسی ، چرا که تو همه چیز را از دست داده ایی ، یا بسیاری را . آزادی متناقصی که حاصل اش فقدان است . که تو باید می مردی تا من این چیزها را اینگونه شفاف ببینم . اما به خاطر دیدن این چیزها است که ، خودم را خیلی به تو نزدیک می دانم ، تو در من نشسته ایی ، خود را در من احساس کن . تو را همراه خود دارم . بیا . اجازه داری وارد شوی . تو را با خود به کافه می برم ، پیش دوستانت ، تو را با خود به سینما می برم ، به رستوران مورد علاقه ات ، به دریا ( جایی که قول می دهم زیاد دور نشوم )، به موسیقی ای که دوست داشتی گوش میدهم . هر چقدر هم که مرده باشی ، تو را در خانه ات حس می کنم ، در فرزندانت ، در خودم .
✔کتــ☾ــے ...
توسط موبایل
طاقت بیار....طاقت بیار....تو قلبتو به دست تنهایی نده....روزای خوب و جا نزار....بخاطر منم شده طاقت بیار....
✔کتــ☾ــے ...
توسط موبایل
در گذرگاه خیمه شب بازی دیگر با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد عشق ها میمیرند رنگها رنگ دگر میگیرند و فقط خاطره هاست كه چه تلخ و شیرین دست نخورده به جای می مانند دریا
✔کتــ☾ــے ...
توسط موبایل
بین این همه غریبه توبه آشنا میمونی حرفهای تلخی كه دارم من نگفته تو میدونی من پر از حرفهای تازه عاشق گفتنو گفتن تو با درد من غریبی اما تشنه ی شنیدن