✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
از ادمای بد دهن که نمیدونن موضوع رو و بهت تهمت میزنن متنفرم.....من بدیم اینه یادم نمیره رفتارتو....
✔کتــ☾ــے ...
ندیدی چشمهایم زیر پایت جان سپرد آخر گلویم از صدای، های هایت جان سپرد آخر نفهمیدی صدایم بغض سنگینی به دوشش بود اما از جفایت جان سپرد آخر نترسیدی بگوید عاشقی نفرین به آیینت که از چشمان جادویت خدایت جان سپرد آخر نمی دانی و می دانم که دل در خواهش آن انزوایت جان سپرد آخر چقدر عزلت نشینی از برای یار دلگیر است بخوان شعرم که شعرم در هوایت جان سپرد آخر
✔کتــ☾ــے ...
دیـریـست ...
گـردنـبنـدی از تـمام ِ بـوسـه هـای ِ دُزدانـه ات
بـه گـردنـم آویـخـته ام!
✔کتــ☾ــے ...
ابراهیم نیستم اما سرانجام او را شکستم خدایا آتش این غم را برایم گلستان می کنی ؟؟؟
✔کتــ☾ــے ...
فقط یکبـــار سیـــگار را ازطـرفـــی کـــه مـــی ســـوزد بکــش تـــابــــدانــی که من چـــه میـــکشم
✔کتــ☾ــے ...
خدا... خدا... خدا... چرا اینجا؟! رو زمین دنبالت گشتم، نَبُردیم... تو دریا دنبالت بودم، نَکُشتیم... تو جزیره ها دنبالت گشتم، ولی فقط چشمهام رو گرفتی، این تن رو نَبُردی... چرا اینجا؟ اینجا، اینجاااا، من شکایت دارم، من شاکی ام! پس کو اون رحمانت؟ کو رحیمت؟ کو؟ آخه قرارمون که این نبود... چرا اینجا؟ آخه چرا اینجا؟ پس چرا چشمام رو بهم پس دادی؟ پس دادی که چی؟ که چی کارش کنم؟ که چی ببینم؟ من شکایت دارم، به کی شکایت کنم؟ به کی بگم؟ به کی شکایت کنم آخه؟... سعید (با بازی علی دهکردی) در یکی از ماندگارترین صحنه های فیلم "از کرخه تا راین"
✔کتــ☾ــے ...
زندگی منشوری است دوار. منشوری که پرتو شکوه خلقت با رنگهای بدیع و دلپذیرش آنها را دوست داشتنی، پر شور و زیبا ساخته است. تیتراژ نخست سریال داستان زندگی/ مرحوم عطاالله کاملی