✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
من هرچی که بودم با احساسات تو بازی نکردم....
✔کتــ☾ــے ...
به قرانی که از سایش گذشتم به جون هردوتامون خیلی خستم....
هذيان با آيينه
بیا بهار را از همهء این سالها کم کنیم تو که خوب می دانی آفتاب از میان پلک هایت آغاز می شود وآن چند تار موی سفید زمستان من است حالا بیا باران را بهانه کنیم با نامه ها 1 فال بگیریم خیس گریه شویم اصلا بیا تمام این حرف ها را فراموش کنیم همهء چهار شنبه ها که در راهی من ذکر می خوانم شاید صبح شنبه را تو آغاز کنی!
هذيان با آيينه
،از کجایی تو، مسافرِ راه های دور که می آرمی بر نوک درخت هایی که زمستان برهنه اشان کرده؟ نوک درخت ها خم می شوند ،در غبار، قوس پیدا می کنند، خش خش می کنند، نجوا می کنند شمشیرهایشان را بر می کشند بر کرانۀ آسمان من آن بالا را نگاه می کنم، صداهای دور را می شنوم برگ های خشک تلنبار می شوند به روی برگ های خزان در آفتاب گرم غنچه های سخت دیگر شکل گرفته اند اما آن بقچه های تنگ تنها خود باز خواهند شد باد نیمروزی باز می ایستد در انتهای ژرف کوچه ها، زیر درخت ها، به روی سنگ ها می پیچد به دور انگشتان سختِ منِ مسافر پس آرام می گیرد بر نوکِ انگشتِ کوچکم که نشان می دهد راه سفر امروزم را
✔کتــ☾ــے ...
.شبی که کوله بارش رو میون گریه میبستش...یه احساسی به من میگفت عاشقم هستی.....خداحافظ نگو وقتی تو هرجا باشی همراتم...
✔کتــ☾ــے ...
فهمیدن نگاه تو اره یه اکتشاف.....
✔کتــ☾ــے ...
توسط موبایل
من پری كوچك غمگینی را می شناسم كه در اقیانوسی مسكن دارد و دلش را در یك نی لبك چوبین می نوازد آرام آرام پری كوچك غمگینی كه شب از یك بوسه می میرد و سحرگاه از یك بوسه به دنیا خواهد آمد غریبه
✔کتــ☾ــے ...
توسط موبایل
چرا به من نگاه نمیکنی؟ چرا سری به تنهایی من نمیزنی؟ به تو سلام میکنم که روزگاری حرفهایم را میان آیینه ها قسمت میکردی سلام مرا سبز کن ای یگانه ای که کهکشانهای حوالی خانه ات پاییز و زمستان ندارد...
✔کتــ☾ــے ...
توسط موبایل
فرصت نشد بگم....من عاشقت شدم....