دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

✔کتــ☾ــے ...

آره که خیابونا و بارونا و میدونا و آسمونا ارث بابامه واسه همینه که از بوق سگ تا دین روز این کله پوک... درباره »
✔کتــ☾ــے ...
زن - متاهل
امتیاز: 36177

دنبال‌شدگان

(1372 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(2002 کاربر)

گروه‌ها

(36 گروه)

بازدید

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

من هرچی که بودم با احساسات تو بازی نکردم....

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

به قرانی که از سایش گذشتم به جون هردوتامون خیلی خستم....

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

چقدسردی....

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...
توسط موبایل

هیچ می دانی چهار میخم کرده ای به شعرهات؟ همین روزهاست که پیاده روهای شهر را طی کنم وبه جای دستهایت سراغ سایه ات را بگیرم. هی آقا، سردردهای مکررت را ریختی میان پلک هام ومن آنقدر گریه کرده ام که رنگ چشم هام رفته است اما خیالت راحت از میان این همه رنگ تنها کندوی چشم های تو عسل کوهپایه های سهند است. حالا پرکشیده ای به آسمان حلول می کنی در کلمات می خواهی شفا دهی این زن کور-را؟ اما نمی دانی؛ سفر، رسم عقاب است و ماندن ،رنج قمری بی پروبال برای هرکه می خواندی آن ورد را من ،سهم خودم را گرفتم از نفسهات حالا دلتنگی ام هم شبیه بیقراری های شماست... @*فرياد*

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه

بیا بهار را از همهء این سالها کم کنیم تو که خوب می دانی آفتاب از میان پلک هایت آغاز می شود وآن چند تار موی سفید زمستان من است حالا بیا باران را بهانه کنیم با نامه ها 1 فال بگیریم خیس گریه شویم اصلا بیا تمام این حرف ها را فراموش کنیم همهء چهار شنبه ها که در راهی من ذکر می خوانم شاید صبح شنبه را تو آغاز کنی!

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه

،از کجایی تو، مسافرِ راه های دور که می آرمی بر نوک درخت هایی که زمستان برهنه اشان کرده؟ نوک درخت ها خم می شوند ،در غبار، قوس پیدا می کنند، خش خش می کنند، نجوا می کنند شمشیرهایشان را بر می کشند بر کرانۀ آسمان من آن بالا را نگاه می کنم، صداهای دور را می شنوم برگ های خشک تلنبار می شوند به روی برگ های خزان در آفتاب گرم غنچه های سخت دیگر شکل گرفته اند اما آن بقچه های تنگ تنها خود باز خواهند شد باد نیمروزی باز می ایستد در انتهای ژرف کوچه ها، زیر درخت ها، به روی سنگ ها می پیچد به دور انگشتان سختِ منِ مسافر پس آرام می گیرد بر نوکِ انگشتِ کوچکم که نشان می دهد راه سفر امروزم را

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

صب کلاش دارم..اینجا چه میکنم اخه

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

...تو روحت

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

دنیایی داریم ها....پراز نفرت...اخه هرچیم بگم دوست دارم باورش نمیشه....ارومه ...بد بد نگاه میکنه....میگه کجابودی ...وای که چه سرده....یکی نیست بگه عزیزم خانمم...بیا بغلت کنم

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

.شبی که کوله بارش رو میون گریه میبستش...یه احساسی به من میگفت عاشقم هستی.....خداحافظ نگو وقتی تو هرجا باشی همراتم...

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

فهمیدن نگاه تو اره یه اکتشاف.....

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...
توسط موبایل

من پری كوچك غمگینی را می شناسم كه در اقیانوسی مسكن دارد و دلش را در یك نی لبك چوبین می نوازد آرام آرام پری كوچك غمگینی كه شب از یك بوسه می میرد و سحرگاه از یك بوسه به دنیا خواهد آمد غریبه

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...
توسط موبایل

چرا به من نگاه نمیکنی؟ چرا سری به تنهایی من نمیزنی؟ به تو سلام میکنم که روزگاری حرفهایم را میان آیینه ها قسمت میکردی سلام مرا سبز کن ای یگانه ای که کهکشانهای حوالی خانه ات پاییز و زمستان ندارد...

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...
توسط موبایل

فرصت نشد بگم....من عاشقت شدم....

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

تودنیای منی اما به دنیا اعتمادی نیست....