@امیر (رهگذر) برای بازدید مــیره به یه بیمارستان روانی ، اول مردی رو میبینه که یه گوشه ای نشسته و هـر چند دقیقه آروم سرشو به دیوار میزنه و زیر لب مــیگه : لیلا … لیلا … لیلا … میپرسه : این آدم چشــه ؟ میگن : یه دختری رو مـیخواسته به اسم لیلا کــه بهش ندادن ، اینم به این روز افتاده ! @امیر (رهگذر) و همراهاش به طبقه بالا میرن و مردی رو میبینه که توی یه جایی شبیه به قفس به غل و زنجیر بستنش و در حالیکه سعی میکنه زنجیرها رو پاره کنــه با خشم فــریاد میزنه : لیلا … لیلا … لیلا .... با تعجب مـیپرسه : این یکی دیگه چشـه ؟ میگن : اون دختری رو کـــه به اون یکی نداده بودن ، دادن بــه ایــن !!! .
@رضـــی از مردی پرسید : چرا تا مـرز دیوانگی عاشق کسی میشوم در حالی کــه میدانم در نهایت به اون نمیرسم ؟ مرد جواب داد : به من بگو چرا زندگی میکنیم در حالی که میدانیم در آخر می میریم !؟ هیچی دیـگه رضي هم زد تو دهنش گفت سوال مـنو با سوال جواب نـده !
دختر : عزیزم چی کار داری می کنی ؟ پسر : پشه می کشم ! دختر : چند تا کشتی ؟ پسر : پنج تا ، دو تا نرو سه تا ماده … دختر : از کجـا فهمیدی ؟ پسر : سه تا شون جلو آیینه نشسته بودن ، دوتا شون جلو مانیتـور … .
۱. اين سوراخ حاوي کلاژن و الاستين بوده و اين همون چيزيه که پوست خودکار به آن احتياج دارد!!
۲. عمل فتوسنتز رو انجام ميده!!
۳. خودکارمون خفه نشه!!
۴. براي اينکه بي کار شدي انگشت تو بکني تو سوراخ
۵. براي اينکه سر جلسه امتحان جواب سوالو بلد نبودي بيکار نباشي باهاش فلوت بزني
۶. فوت کنیم توش
۷. مديرعامل شرکتش پرسپولیسیه!
بعضی آدمها جور دیگری نگاهت میکننــد حساب دیگری روی آدم باز میکننـــد به آدم ارزشهـــای دیگــری میدهند تو را با ارزشهــایت آشنا میکننــــد بــاورت میکننـــد... و در جـایی کـه تمــام باورهایـت را بـاختـه ای تو را با باورهایت آشتی میدهند..