✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
سکوتم را بشکن...! فضای خلوتم را بشکن...! اما دیگر دلم را نه
✔کتــ☾ــے ...
دهان که به سخن باز کرد بوی رفتن را احساس کردم !
✔کتــ☾ــے ...
امروز رفتم کتابخونه...داشتم تحقیق اخرپایان ناممو مینوشتم...هرکتابی برداشتم تو قبلا خونده بودی....اسمت بود...همه جا یادت افتادم دیونه شدم
✔کتــ☾ــے ...
گناهش گردن خودت ... آن روز روزه بودم كه حسرت تو را خوردم !!!
✔کتــ☾ــے ...
هنوز هستند پسرانی که بوی مردانگی می دهند در دستانشان عزت یک مرد ، یک مرد ، واقعی لمس می شود. می شود به آنها تکیه کرد. اهل ناموس بازی نیستند! می شود روی حرف و قول هایشان حساب کرد ... هنوز هم هستند دخترانی كه تنشان بوی محبت خالص می دهد بكرند نابند لمس نشده اند هنوز هم هستند ! نادرند ! كمیاب اند ! پاك اند ! هنوز آدم هایی از جنس فرشته پیدا می شود / هستند ! نادرند ! كمیاب اند ! اما هستند ..
✔کتــ☾ــے ...
می خواهی بروی ؟! پس بی بهانه برو ! بیدار نکن خاطره های خواب آلوده را ... محبت ساختگیـت، عشق دروغینت و چشمان پر فریبت، روزی گرفتارت خواهند ساخت ... فقط بیا در خزان خواسته هایم کمی قدم بزن دلم برای راه رفتنت تنگ شده است...!