دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

✔کتــ☾ــے ...

آره که خیابونا و بارونا و میدونا و آسمونا ارث بابامه واسه همینه که از بوق سگ تا دین روز این کله پوک... درباره »
✔کتــ☾ــے ...
زن - متاهل
امتیاز: 36177

دنبال‌شدگان

(1372 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(2002 کاربر)

گروه‌ها

(36 گروه)

بازدید

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

دستانم را درباغچه میکارم..سبزخواهدشد میدانم،میدانم میدانم‏"فروغ فرخزاد‏"‏

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

چترها را باید بست ............زیر باران باید رفت فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد........... با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت دوست را،.......... زیر باران باید دید عشق را، زیر باران باید جست ........

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

آرزو یعنی............ با انگشتات روی نیلوفرهای لغزون روی آب چیزی بنویسی که فقط * خدا * ... بتونه بخونشون ............

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

فاصله ی زیادی نیست میان دستان کودکی تو .. با دستان پیری ات تنها یک فاصله ی کوچک به بزرگی یک " عمر" ..همین عمری که هر ثانیه اش خطی اضافه می کند به خطوط دستانت تو را نه خودم را می گویم.. چه باید ها و نبایدهایی که با دستانم می توانستم و نکردم... یادم نمی آید... گلی را لمس کرده ام ؟ دانه ای را برای گنجشکی ریخته ام ؟ دست نیازی را گرفته ام ؟ اشک صورتی را پاک کرده ام ؟ سبزه ی ضریحی را گره زده ام ؟ یا گره ای را گشوده ام ؟ خدایا کاش خطوط دستانم،سالها بعد سرم را به جای نگاه به روی زیبایت به زیر نیندازد...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

بوی باران می دهد باز نانوشته های خیالم حرفهایی که جارو برداشته اند ، آرام ...آرام برای روبیدن گرد و غبار هزار ساله ی دلم، زخم می زنند و چشمانی که سالهاست به جاده ای با رد خداحافظی خشکیده اند آری در این کویر سرد، من مانده ام ، تنها با رفیقی که مدام می گوید مرا غم صدا نزن خسته ام و آرام ، و دیگر نگران طوفان نیستم بگذار این آخرین پرهای کاهِ مانده از مترسکی که ساخته ام...........مترسک چقدر گریستم برایت :تو گفتی ..وقتی نمی توانی بروی داشتن همین یک پا هم اضافه است.............

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
✔کتــ☾ــے  ...
45 (22).jpg ✔کتــ☾ــے ...

دیشب تمــــام خیابانهای شهر را کوچه به کوچه با پای پیاده قدم زدم جانی نبود برای راه رفتن اما رفتم قدم زدم ... قدم زدم ...قدم زدم... نمک روی تاول پاهایم زده ام تا یادم بماند چگونه بودم تا یادم بماند چگونه ام ...باید باشد ردی...نشانی...اثری...راهی مگر نه ؟ همیشه همین بوده هر چه می روم دورمی شوم دور و دورتر ... از من ... از تو ...از باورهایم......

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
✔کتــ☾ــے  ...
45 (12).jpg ✔کتــ☾ــے ...

@امیر (رهگذر) ارور 404................ صورتی رنگی هر روز می شود دیوار پر رنگ و لعابی ، شاد و سرزنده به روی صورتی غمگین ... خستــــــــــــــــه ... رنجور و پژمُرده که آذین بسته ام آن را به لبخندی سرد .. بی روح و اجباری و شال و کلاهی سفت پیچانده به دورش ... تا مبادا باد بد ذات نیندازد و رسوایی چشمانم سراسر عالم و آدم خبر سازد که چشمانم پر از اشک و پر از آه و پر از فریاد خاموش است ......

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

من دلیل ناراحتیش نیستم..................امااون دلیل بیقراری منه..........

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

من کاری ازم برنمیاد..........بایدمنتظربشم اروم بشه خودش...........امانگرانشم.............../خیلی هم نگرانم/

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

صدایی ک ازش خشم چکه میکنه...........

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

نارنجینارنجینارنجینارنجینارنجی

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.