هر صدا و هر سکوتی،اونو یاد من میاره
میشکنه بغض ترانه،غم رو گونه هام میباره
از همون نگاه اول،آرزوی آخرم شد
حس خوب داشتن اون،عاشقونه باورم شد
دلمو از قلم انداخت،اونکه صاحب دلم بود
منو دوس داشت ولی انگار،اندازش یه ذره کم بود
از همون نگاه اول،آرزوی آخرم شد
حس خوب داشتن اون،عاشقونه باورم شد
@阿尔玛 صبج كه مي آيد سلام مي كنم به پنجره، به خورشيد، به آسمان، به پرنده كوچك آنسوي پنجره، به عطر سحر، و به بهاري كه در چشمهاي تو رنگ پاشيده، سلام زندگي، و سلام اميد نفس كشيدن...
@✔کتــ☾ــے ... من پرنده ای را می شناسم که در تمام طول زندگیش یک رسالت دارد!!!! بوته خاری بیابد... بزرگترین خار را انتخاب کند... تنش را به آن خار فشار دهد... و شروع به آواز خواندن کند... آوازی سوزناک و دلنشین آنقدر زیبا که حتی خداوند نیز در ملکوت آسمانها راضی شود آنقدر می خواند تا جان دهد... آوازی زیبا که به قیمت جانش تمام می شود... پرنده با خاری در سینه از قانون تغییر نا پذیری پیروی می کند نمیداند چه چیز وادارش ساخته اما در حال آواز خواندن جان می سپارد حتی در لحظه ای هم که خار در قلبش فرو می رود در نمی یابد که وقت مردن است فقط می خواند و می خواند و... تا آنکه دیگر جانی برایش باقی نماند .... ما هم وقتی خاری به قلبمان فرو می رود می دانیم می فهمیم اما باز هم به خواندن ادامه می دهیم...
خــــــود را به تَمَـــسخُــر گرفته ام... از عشق مینویسم ...اما عاشـــــق نــیستم...... از درد مینویسم...اما دردمــــــــند نیـــــــــستم... از غم و اشک مینویسم.... اما.. سرمــــَــــست و خندانم.. ............مرا جــِــــــدّی نگــــــــیر...!!! این روزهـــــــــا.... من همۀ آن چه میگویم هـــــــستم..و.... هـــــــــــیچ نـــــــیستم... به گــــُــــمانم .. مـــن... دیـــــــوانه ای بــــــــیش ..... نیـــــستم..
از چی بگم برات .. انتظار داری چی از جیب من درآد به جز کاغذ سفیـدِ پاره ، خوب آره رفیق .. حرف توشه ولی با خودکار سفید توام مثل منی ، توام کم درد نداری .. دردِ اصلیت اینه که تو همدرد نداری من کسی نیستم با این حرفا دردم بگیره .. ولی این اشک ها رو کی میخواد گردن بگیره ♫ یــاس ، از چـی بگــم بــرات ♫ #تقـدیـم-بــه-همــه-بچــه-هـای-روستــای-درودزن ♥ دیگه نیازی به گفتن لایک نداره
بهترین بوســــه ات را بگذار برای خداحافظی . . . در عوض من قول می دهم ، عاشق لحظه ی رفتــــن باشم . . . عاشق آن آغوشـــی که بوســـه ی آخرمان را دارد وعاشق آن دستهایی که برای آخرین بار لمس می کند تمامِ تنم را . . . تمامِ تمامش را ...
از این به بعد ، مراقب بوسه هایت باش گلم... مراقب نوازش هایی که می شوی باش گلم... مراقب باش گلم ، مراقب دلت ، زود ترک بر میدارد... من مردمان این شهر را می شناسم ، با دل نازک مدارا نمی کنند گلم ... دل نداده ، تن می خواهند ازت ... گلم ، مبادا دل نداده تن بدهی ... گلم روزی از کوچه ی باغ قدیمی رد شدی ، یادی از من بکن ... گلم ، باغچه ی نو مبارک ... گلم ، مراقب خودت باش ... من مراقب خاطراتمان هستم ...