@✔کتــ☾ــے ... كاش مي شد بار ديگر سرنوشت از سر نوشت كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست با محبت , با وفا , با مهربانيها نوشت كاش مي شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگاني بي غلط حتي نوشت كاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود كاين همه اي كاشها بر دفتر دلها نوشت...
انقـــــدر به من گیر نده. #مـــن همینم که میبینی در #تنهایی خود قدم میزنـم و به پوچی و بیهودگی #زندگی خود فکر میکنم #تو را در آن ســـو ... در تاریکی میبینم لحظه به لحظه صدای نفسهـــایت نزدیکتــر می شود بالاخره چهره ی زیبایت برایم نمایان شـــد #تو خـــــــود ِ #تنهایی هستی از #دنیا فقط #تنهایی رو هدیه گرفتم حتما لیاقتـــــــــم #همین بوده!!
دستم به خطاب نمیره....شرمندهیادم نمیره کسی رو....میدونین که عزیزین برام همتون...حواسم بهتون هست...حتی اواتار عوض کردنتون و حالتهای روزانتون....اگرم نیام پروفایلتون میخونم نوشته هاتونو....من کتی ام....کسی رو فراموش نکردم....
کاش بودی و میدیدی
ذره ذره جون سپردم
دوریت برام یه سمه سمه
قطره قطره هی میمردم
کاش بودی و نمیذاشتی منو از من بگیرن
کاش بودی نمیذاشتی گلای باغچه بمیرن
آرزومه که یه روزی
توی کلبمون منو تو
پای دل همدیگه پیر شیم
فقط و فقط من و تو
آرزومه هر دو مون با هم
سقف کلبمون رو بسازیم
زیر سقف آرزوها به همه مردم بنازیم
کاش میشد منو بفهمی
درد پنهونم بدونی
حرف عمری خستگیمو
از توی چشام بخونی
والا ما بچه بودیم همش اون خانوم مُجری مهربونه بودا خانوم رضایی ! میگفت: شوما... مام میگفتیم: ما؟ میگفت: بهله شوما که نزدیک تلویزیون نشستی، یکم برو عقبتر بشین! مام میرفتیم عقب! بعد میگفت: یکم عقبتر! آغا مام تا نزدیکیهای در ورودی میرفتیم عقب که نکنه لج کنه کارتون نشون نده..! یعنی یه همچین اسکولای دوست داشتنی ای بودیم ما..!
باران که میبارد...
باید آغوشی باشد...
پنجرهی نیمه بازی...
موسیقی باران...
بوی خاک...
سرمای هوا...
گرهی کور دستها و پاها...
گرمای عریان عاشقی...
صدای تپش قلبها...
خواب هشیار عصرانه...
باران که میبارد...
باید کسی باشد