پشت تمام اشکالی ندارد ها , بیخیال ها , مهم نیست ها …یک عالمه غم خوابیده ...یک عالمه اشکال , یک عالمه خیال , یک عالمه چیزهای مهم … اینکه چرا نمیفهمیشان را نفهمیده ام … شاید به قول خودت هنوز آنقدر ها هم عاشق نیستی … شاید هم اصلا نیستی ! کسی چه میداند ! نه ؟
گاهی آدم ها یادشان میرود باید دیگران را هم درک کنند … خرده نمی شود گرفت ! آدم است … فراموش می کند … کلا فراموشی رسم آدمهاست !
باز هم مزخرف می نویسم نه ؟
دراز کشیده بودم روی تختم . اتاقم مثل فکرهایم یخ کرده بود ! اینکه آدم
یک ساعت باخودش کلنجار برود تا یک شماره را بگیرد ؛ آخر سر هم بیخیال بشود
خیلی سخت است … اینکه جواب دلتنگی را با “اوکی” برایت مسیج کنند هم …
این که آدم نفهمد سردرگم هست یا سردرگم نیست خودش یک سردگمی خیلی خیلی بزرگ است ! و من یک هفته ای می شود سردرگمم …
بین خواستن ها ! اینکه از میان تمام آدمهای روی این زمین , دلت بخواهد
یک نفرشان ماله تو باشد , درکت کند, بفهمدت , همراهت باشد خیلی هم خواسته
بزرگی نیست …
آدم است دیگر …
گاهی میرود توی لاک خودش , بیرون هم نمی آید …
گاهی دلش لک میزند برای یک نفر که فقط کنارش باشد و آرامش کند , بی هیچ صحبتی … فقط باشد ؛ همین ! آدم است دیگر … گاهی
دلش چیزهایی را میخواد که نیست …
میدونی بابا امروز روز پدره....
روزی ک بیشتر از هر روز دیگه کم میارمت
5شنبه است
روحت آزاده
بیا دس بکش رو اشکام
بیا ببین دیگه هیشکی رو تو دنیا ندارم
تو برام اسطوره بودی....
تو برام یه قهرمان بودی
الا یه چیز بزرگ تو زندگیم کم دارم
یه چیزی ک تو تصور هیچکس نمیگنجه....!
برام دعا کن