✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
سال های بیزاری نوروز های تکراری لحظه لحظه فرسودن از عذاب بیداری نماد های ظلمت بر سفره های خالی هفت سین تباهی کنار تنگ ماهی ستم ، سراب ، ساطور سکوت ، سایه ، سیاهی سجلد با مهر باطل پایان بی قراری
✔کتــ☾ــے ...
شب سکوت شهر در خواب سایه ای بر دیوار شاعری در پی واژه گم شد در خودش
✔کتــ☾ــے ...
زلال بانو
در این وادی بی رویا
عطر تو حادثه ایست
که مدام در من تکرار می شود