✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
وقتی کمی دورتر گناه این است که زنی سیب دوست دارد چه انتظاریست که امروز دوست داشتن تو که فلسفه ی سیبی پاداشی عاشقانه به دنبال داشته باشد؟
✔کتــ☾ــے ...
تو بُرده بودی قلبی را که من باخته بودم... مغلوبِ کوچکی نبودهام من، تو هم فاتح بزرگی
✔کتــ☾ــے ...
نزديك بيا فاصله ات را كم كن، وانگاه به سمت من سرت را خم كن، مي بيني كه چقدر من يخ زده ام با آتش بوسه ات كمي گرمم كن
✔کتــ☾ــے ...
اگر دوست داشتن ِ تو را فریاد بزنم تاب نمی آورد این کوه ِ مقابل! --------------------------------------------------------------------------------
✔کتــ☾ــے ...
من شیفته ی میزهای کوچک کافه ای هستم... که بهانه نزدیک تر نشستن مان می شود... و من... روبه روی تو... می توانم تمام شعر های نگفته دنیا را یک جا بگویم
✔کتــ☾ــے ...
از هزاران يك نفر اهل دل اند
آن هم تويی
ما بقي تنديسي از آب و گل اند
✔کتــ☾ــے ...
آهاي ستارۀ خسيس! يه چشمكي به ما بزن يه شب بيا كنار ما يه سر به اين زمين بزن اينجا پر از ستاره نيست شبها سياه و سربيه چشمها همه به آسمون تاريك و بي يه قطره نور منتظر اومدنت كلي اتاق سوتوكور
✔کتــ☾ــے ...
اسمت را موج میبرد خودت را کشتی موهايت را باد و يادت را دفتر گمشدهام اسمم را سنگی نگه میدارد خودم را گوری، و يادم را... مهم نيست
✔کتــ☾ــے ...
زمان می گذرد... تو رفته ای که من خوشه چین باشم عطر به جا مانده ات را! دستان تو ، زیبا ترین حلقه ایست که مرا به دار می آویزد
✔کتــ☾ــے ...
این اشک ها... تلاقی انجماد چشم های توست با نمکزخم سینه ی من... گریه نیست این فریاد خیس که از چشمهای بلند ات جاری ست پشت یک لبخند پنهان است تمام بغضهای من نخواه که بی پرده بخندم
✔کتــ☾ــے ...
زن عجیبی بودم
که می توانستم
ساندویچ شیر و گردو درست کنم
و طوری خواب تو را ببینم
که تعبیر نشوی!
این طور بود که توانستم از تو فرار کنم
با ساکی
پر از اسکلت معشوق های قبلی ات
✔کتــ☾ــے ...
اينجا روی کاشی های بخار گرفته دلم با سر انگشت خيس اشک نوشتم: اين مکان تا اطلاع ثانوی به دليل مرگ بسيار به هنگام دختری با چهره ابر تعطيل است
✔کتــ☾ــے ...
نگاهی روی دست هايم جا مانده بود و من به دنبال صاحبش به هر کوچه سر زدم سال ها بعد من بودم و نگاهی که روی دستم مانده بود ...