✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
افسوس، که این مزرعه را آب گرفته دهقانِ مصیبتزده را خواب گرفته خون دل ما رنگِ میِ ناب گرفته وز سوزشِ تب پیکرمان تاب گرفته رخسارِ هنر گونهی مهتاب گرفته چشمانِ خرد پرده ز خوناب گرفته ثروت شده بیمایه و صحّت شده بیمار...
✔کتــ☾ــے ...
هر دوست كه دم زد ز وفا دشمن شد, هر پاك روى كه بود تر دامن شد ....
✔کتــ☾ــے ...
گفته بودی چرا غرق تماشای منی.................آنقدر مست که یک دم مژه بر هم نزنی مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود..................ناز چشــم تو به قــدر مژه بر هــم زدنی
✔کتــ☾ــے ...
گویند خدا همیشه با ماست ./ ای غم نکند خدا تو باشی!
✔کتــ☾ــے ...
هر شب به آسمان، از راه كوچكي بالا ميروم كم نور ترين ستاره ام و سال هاست منتظر شايد تو مالكم باشي.......
✔کتــ☾ــے ...
هر روز عصر مرد اسباب بازی فروش رد دستان کودکانه را از شيشه ويترين پاک ميکند ..
✔کتــ☾ــے ...
زندگي را به بهانه خواب خواب را به بهانه درد درد را به بهانه تو فراموش کردم حال خود قضاوت کن که از من چه ماند جز تويي که وقت و بي وقت من را انکار مي کني.....
✔کتــ☾ــے ...
وقتی که رفت اخم كردم برمي گشت و يك سبد انار با او بود ؛ خنديدم و بچه گانه دستم را دراز كردم و او از انارهايش يك دانه هم به من نداد دلم مي خواست بخندم ولي گريستم و ناگهان همه گفتند تو ديگر مرد شدي! باشد از فردا مرد مي شوم امروز يك انار به من بدهيد.
✔کتــ☾ــے ...
وقتی که رفت اخم كردم برمي گشت و يك سبد انار با او بود ؛ خنديدم و بچه گانه دستم را دراز كردم و او از انارهايش يك دانه هم به من نداد دلم مي خواست بخندم ولي گريستم و ناگهان همه گفتند تو ديگر مرد شدي! باشد از فردا مرد مي شوم امروز يك انار به من بدهيد.
✔کتــ☾ــے ...
پروانه بالش را داد خورشید نورش را ... من جانم را می دهم ! مرا استجابت کن !!!
✔کتــ☾ــے ...
دنیا را با بستن یک چشم با دست ، نادیده می گیرم تو را هرگز تو از دنیا جدایی !