✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
ای که دست من به دامنت نمی رسد اشک من به دامن تو میچکد با نسیم دلکش سحر چشم خسته تو بسته میشود بی تو در حصار این شب سیاه عقده های گریه شبانه ام بر گلو شکسته میشود
✔کتــ☾ــے ...
با این همه تلاش و تمنا و تشنگی با اینکه ناله می کشم از دل که : آب آب دیگر فریب هم به سرابم نمی برد پر کن پیاله را
✔کتــ☾ــے ...
خاک جان یافته است تو چرا سنگ شدی تو چرا اینهمه دلتنگ شدی باز کن پنجره ها را و بهاران را باور کن
✔کتــ☾ــے ...
شبي غروب مي كنم كنار چشم هاي تو و بي گناه مي روم به دار چشم هاي تو من از تمام عاشقي بدين بسنده مي كنم كه يك دقيقه سر كنم كنار چشم هاي تو......
✔کتــ☾ــے ...
جهان واژه درشتی است سنگین است صبوری می خواهد
✔کتــ☾ــے ...
دگر گوشی به آغوش درم نیست صدای آشنای باورم نیست بغیر از لاشه ی پوشیده دل درین خانه کسی هم بسترم نیست ......
✔کتــ☾ــے ...
صبح است ساقيا قدحی پرشراب کن دور فلک درنگ ندارد شتاب کن زان پيشتر که عالم فانی شود خراب ما را ز جام باده گلگون خراب کن خورشيد می ز مشرق ساغر طلوع کرد گر برگ عيش میطلبی ترک خواب کن روزی که چرخ از گل ما کوزهها کند زنهار کاسه سر ما پرشراب کن ما مرد زهد و توبه و طامات نيستيم با ما به جام باده صافی خطاب کن کار صواب باده پرستيست حافظا برخيز و عزم جزم به کار صواب کن
✔کتــ☾ــے ...
به قلبم سوره کوثر نوشتند دلم را بنده قنبر نوشتند به کوی عاشقی، در لوح سینه صد و ده مرتبه حیدر نوشتند
✔کتــ☾ــے ...
می سوزم از این دورویی و نیرنگ یک رنگی کودکانه می خواهم ای مرگ از آن لبان خاموشت یک بوسه جاودانه می خواهم
✔کتــ☾ــے ...
زنـدگی گفت که آخر چه بود حاصـل مــن عـشق فــرمــود تـا چـه بـگـویـد دل مــن عقل نالید کجا حل شود این مشکل مـن مـرگ خـنــدیــد در ایـن خانه ویــرانه من
✔کتــ☾ــے ...
خرم دل آنکه از ستم آه نکرد کس را ز درون خویش آگاه نکرد چون شمع زسوز دل سراپا بگداخت وز دامن شعله دست کوتاه نکرد
✔کتــ☾ــے ...
ز دست و دیده و دل هر دو فریاد که هر چه دیده ببیند دل کند یاد بسازم خنجری نیشش ز پولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد.
✔کتــ☾ــے ...
دل زتن بردی و در جانی هنوز دردها را دادی و درمانی هنوز آشکارا سینه را بشکافتی هم چنان در سینه پنهانی هنوز ملک دل کردی خراب از تیغ ناز اندر آن ویرانه سلطانی هنوز هر دو عالم قیمت خود گفته ایی نرخ بالا کن که ارزانی هنوز پیری و شاهد پرستی نا خوش است خسروا تا کی پرشیانی هنوز........
✔کتــ☾ــے ...
وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن .. به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد .. نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم .. گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد...
✔کتــ☾ــے ...
میل باز کردن پنجره حتی لحظه ای در سر انگشتانم نمی لغزد. نگاهم حتی به اندازه یک پلک زدن خیره نمی ماند. لبهایم حتی به اندازه یک بوسه بر هم نمینشینند. دلم، دلم به اندازه یک دلتنگی خالی ست...... "تو"، هستی.... و همین همهء مرا بس