دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

✔کتــ☾ــے ...

آره که خیابونا و بارونا و میدونا و آسمونا ارث بابامه واسه همینه که از بوق سگ تا دین روز این کله پوک... درباره »
✔کتــ☾ــے ...
زن - متاهل
امتیاز: 36177

دنبال‌شدگان

(1372 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(2002 کاربر)

گروه‌ها

(36 گروه)

بازدید

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

دفترم را که باز می کنی ، چشمانت را ببند خاک چشمانت را احاطه خواهد کرد.......

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

ای مرا باشور شعر آمیخته اینهمه آتش به شعرم ریخته چون تب عشقم چنین افروختی لاجرم شعرم به آتش سوختی

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

ای نگاهت لای لای سِحربار گاهوار کودکان بیقرار ای نفسهایت نسیم نیمخواب شسته از من لرزه‌های اضطراب خفته در لبخند فرداهای من رفته تا اعماق دنیاهای من

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

شب است ويادتومراپرازترانه ميكندچه كرده اي كه دل تورابهانه ميكند.......

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

این دل تنگ من و این دود عود؟ در شبستان، زخمه‌های چنگ و رود؟ این فضای خالی و پروازها؟ این شب خاموش و این آوازها؟

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

ای به زیر پوستم پنهان شده همچو خون در پوستم جوشان شده گیسویم را از نوازش سوخته گونه‌هام از هرم خواهش سوخته آه، ای بیگانه با پیراهنم آشنای سبزه زاران تنم آه، ای روشن طلوع بی‌غروب آفتاب سرزمین‌های جنوب آه، آه ای از سحر شاداب‌تر از بهاران تازه تر سیراب‌تر عشق دیگر نیست این، این خیرگیست چلچراغی در سکوت و تیرگیست عشق چون در سینه‌ام بیدار شد در طلب پا تا سرم ایثار شد این دگر من نیستم، من نیستم حیف از آن عمری که با من زیستم ای لبانم بوسه‌گاه بوسه‌ات خیره چشمانم به راه بوسه‌ات ای تشنج‌های لذت درتنم ای خطوط پیکرت پیراهنم آه می‌خواهم که بشکافم ز هم شادیم یکدم بیالاید به غم آه، می‌خواهم که برخیزم زجای همچو ابری اشک ریزم هایهای

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

آه، ای با جان من آمیخته ای مرا از گور من انگیخته چون ستاره، با دو بال زرنشان آمده از دوردست آسمان از تو تنهاییم خاموشی گرفت پیکرم بوی هماغوشی گرفت جوی خشک سینه‌ام را آب، تو بستر رگهام را سیلاب، تو در جهانی اینچنین سرد و سیاه با قدمهایت قدمهایم به راه

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

يازهرا.ماييم ونواي بي نواي.بسم له اگرحريف ماي.......

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

درد تاریکیست درد خواستن رفتن و بیهوده خود را کاستن سر نهادن بر سیه دل سینه‌ها سینه آلودن به چرک کینه‌ها در نوازش، نیش ماران یافتن زهر در لبخند یاران یافتن زر نهادن در کف طرارها گمشدن در پهنه‌ی بازارها .....

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

ای دو چشمانت چمنزاران من داغ چشمت خورده بر چشمان من پیش از اینت گر که در خود داشتم هر کسی را تو نمی‌انگاشتم .......

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

این دل تنگ من و این بار نور؟ هایهوی زندگی در قعر گور؟

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

ای شب از رویای تو رنگین شده سینه از درد توام سنگین شده ای به روی چشم من گسترده خویش شادیم بخشیده از اندوه بیش همچو بارانی که شوید جسم خاک هستیم ز آلودگی‌ها کرده پاک ای تپش‌های دل سوزان من آتشی در سایه‌ی مژگان من ای ز گندمزارها سرشارتر ای ز زرین شاخه‌ها پربارتر ای در بگشوده بر خورشیدها در هجوم ظلمت تردیدها با توام دیگر ز دردی بیم نیست هست اگر، جز درد خوشبختیم نیست .....

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

سلام

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

وا فريادا ز عشق وا فرياداکارم بيکي طرفه نگار افتادا خلقي بهزار ديده بر من بگريست ديروز که چشم تو بمن در نگريست گفتم: جگرم، گفت: پر آهش ميدار گفتم: چشمم، گفت: براهش ميدار از شرم گنه فگنده‌ام سر در پيش دارم گنهان ز قطره باران بيش من دل ندهم به کس براي دل تو وي لعل لبت گره گشاي دل من سنگي چوبي گزي خدنگي تيري اين زاغوشان بسي پريدند بلند وز شخص احد به ظاهر آمد احمد بي شک الفست احد، ازو جوي مدد چون خاک شدي پاک شدي لاجرما چون نيست شدي هست ببودي صنما و آنگه نشسته صحبت مردانت آرزوست در هيچ وقت خدمت مردي نکرده‌اي

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

@jpmfm ممنون ازكمكت...