مهشاد
I love my EYES when u look into them I love my NAME when u say it I love my HEART when u love it I love my LIFE when u are in it
مهشاد
برهنه می آئیم ، برهنه می بوسیم ، برهنه می میریم با این همه عریانی ، هنوز قلب هیچکس پیدا نیست !
مهشاد
در خیال من بمان ، اما خودت برو ، آنکه در رویای من است مرا دوست دارد ، نه تو
مهشاد
اگرچه خسته از رهم ولی برای دیدنت به بال شوق یاد تو سوار می شوم بیا
مهشاد
به یادت آرزو کردم که چشمانت اگر تر شد به شوق آرزو باشد نه تکرار غم دیروز..
مهشاد
انگشتانت را … به من قرض بده برای شمردن لحظه های نبودنت کم آورده ام!…
مهشاد
پیامبر شب های دلتنگی ام باش که من بی اعجاز، تو را مومنم !
مهشاد
نداشتن تو یعنی اینکه دیگری تو را دارد نمی دانم نداشتن ات سخت تر است یا تحمل اینکه دیگری تو را داشته باشد
مهشاد
اگر سخن چون نقره است، خاموشی چون زر پربهاست. لقمان
مهشاد
یا چنان نمای که هستی، یا چنان باش که می نمایی «بایزید بسطامی»
مهشاد
نه طوطی باش كه گفته دیگران را تكرار كنی و نه بلبل باش كه گفته خود را هدر دهی
مهشاد
گفتی که بیا و از وفایت بگذر از لهجه بی وفاییت رنجیدم گفتم که بهانه ات برایم کا[!]ت معنای لطیف عشق را فهمیدم
مهشاد
سفید شد موهایی که برای برگشتنت آراسته بودم…!
مهشاد
سیــــــــــر شدم … بسکه سرد و گرم روزگار را چشیدم !
مهشاد
چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار نامردیش همه وجودت له شده ….