•– - Mαт - –
حالا باور این همه علاقه را به گور خواهم برد و روزهایی را به سر می برم که تو نیستی؛ در خیال کبوتران بی بال آهسته مرگ را به تن بیمارم تحمیل می کنم حالا دیگر به سوسوی چراغی در دور دست نمی اندیشم یک مشت آلوچه ،دو تا سیب سرخ و اتفاق کوتاه دستان تو در خوش خیالیهای من **** برو حالا که می روی بگذار بسوزم تا آخرین نفس این همه عشق بی ثمر برو و امیدی نگذار بر تاریکی روزگارم که من هنوز هستم بر سر راهی دشوار و بی انتها رو به مرگ. برو به جان نرگس و نسترن برو که ترس من از این همه دلواپسی نیست ابرهای بارانی خیسند ، از اوج بر سنگ فرش کوچه ها فریاد میزند من هم خسته ام برو خسته ام از این همه دیوانگی خسته از این شهر. حالا اوج بغض را تا آسمان فریاد خواهم زد حالا این همه علاقه را به گور خواهم برد اما تو برو بی من.
این ارسال را بازنشر کرده است.
ترجمه
13 سال و 3 ماه و 26 روز و 20 ساعت و 32 دقيقه قبلlikeeeeeee
13 سال و 2 ماه و 12 روز و 26 دقيقه قبل
13 سال و 2 ماه و 12 روز و 6 دقيقه قبلgood!!!!
13 سال و 2 ماه و 5 روز و 7 ساعت و 11 دقيقه قبلbe ghole charli chaplin
13 سال و 1 ماه و 29 روز و 21 ساعت و 39 دقيقه قبلtoye rakhtekhab hich mardi
na mehrabon nist