کلن دایی هام سرم خیلی بلآ میارن نیست منم مظلومم این روند از خیلی سالها پیش تا کنون ادامه داره شواهدم موجوده تو فیلم عروسی عموم پیش دوتا دایی م نشسته بودم یکی اینور گوش منو ناترینگ میزد یکی یه طرف دیگه رو میزد خیلیم هماهنگ بودن تا سرمو به سمتی که ضربه اثابت کرد میکردم طرف دیگه به لرزه میوفتاد
تنها میوه ایی که من دوست دارم موزه آقایون نه بخاطر اون مساله که الان به ذهن شوما رسیده شاید بعضی دیگه هم متوجه شن تنها دلیلی که دوست دارم سریع میشه کلکشو کَند کلن از پوست کردن میوه متنفرم میوه هایی که شامل پوسکندن نمیشن دوست دارم اصن عشق میورزم
بعد یادمه رفته بودیم جنگل گردو بکنیم درخت گردو نگو قَد یه ساختمون 10طبقه بعد واسه دست یابی به گردو باس چوب پرتابم میکردیم تا از اون بالا گردو تِلپ بیوفته پایین من مسئول جمع آوری بودم دایی هآم با بابام هی چوب پرتاب میکردن بعد وقتی میوفتاد منم یکی مشکوندم میخوردم یکی را میزاشتم تو نایلون ناسلامتی کار اصلی من میکردم بنده خداها روز بعد هیچکدوم نتونستن دستشونو تکون بدن توشون فقد من سالم موندم که نشون از امادگی بدنی من میده
تو حیاط خونمون داشتم خیر سرم بسکتبال بازی میکردم بعد مامان بابام از بازار اومدن من رفتم یه شَلیل بردارم (دست مامانم بود) بابام داد زد نه بهش این نفهمه داره ورزش میکنه اذیت میشه مامانم :مگه قبلا میفهمید تو را قران میبینید واسه یه شَلیل نا قابل چطوری تخریب شخصیتی میکنن آدمو
به رفیقم عکس حمید فدایی که مدله نشون دادم گفتم نیگاه کن همون حالت مویی که من دوست دارم میزنه گفت :آره خیلی خوشتیپه مث تو خر نیست حیف اون موها نبود رفتی زدی اصن تو الاغ واسه چی رفتو موتو زدی خیلی خری مظاهرموضوع یه چیز دیگه بود چرا به من ربط داد
یادمه وقتی خواهرم میخواست بدنیا بیاد من شیش سالم بود بعد میخواستن واسش اسم انتخاب کنن من گفتم بزارید #عاطفه آخه متولد اسفنده بعد اون موقع جشن عاطفه ها بود بعد یه شعر میخوندن پنجره پنجره واشده سویه عاطفه هآ بقیه را مغزم نمیکشه بعد از اونجایی که تو خانواده من واسه نظر من ارزش قائل میشن بابام از نظر من استقبال کرد اسم خواهرمو گذاشت #مهدیهخیلی واسه نظرم ارزش قائل شد
ميگن دعاي زير بارون ميگيره... ديشب زير بارون واسه سه تا از عزيزترين دوستام دعا كردم... از خدا خواستم نه منو شرمنده كنه نه اونا رو دلشكسته... هيچوقت نميتونم بيخيال ناراحتي و مشكلاتشون بشم...هميشه باهامن... مث مشكلات و ناراحتيهاي خودم...
بعضیا هم هستن هی میگنو #میخندن : ) یه عده دیگه ایی هم هستن میگن: #خوشبحالت اینقد دلت خوشه : l #نمیدونم تو دلِ چه خبرایه / نمیدونن خبرایی هست که کسی ازشون خبردار #نیست . فقط رو هم تَل انبار میشن , واسه همین #مجبوری بگی بخندی تا دستکم برا چند لحظه بهشون #فکر-نکنی , جوری هم #تظاهر کنی که اون عده باورشون شه . باز نمیدون که این بگو بخندآ #فقط واسه اینه که دورو اطرافیانش #کنارش لحظه هایه خوشی داشته باشن , اونام به #خاطرات بدشون فکر نکنن , جالبش #اینجاست تا بخوایی با یکی حرف #دلتو بزنی #میخنده : l بهت بگه ببخشید #نمتونم جلو خندمو بگیرم آخه #بهت-نمیاد اینطوری باشی
مامانم:مظاهر فردا صبح ساعت 7:30پا میشی خواهرتو میبری کلاسمن نوبت دکتر دارم نمیتونم من اون لحظهخواهرم : نه تو را خدا این نیاد من آبروم میره ریش گذاشته به موهاشم نمیرسه جلو دوستام آبروم میره من: بخوسب خیلیم دلت بخواد نیم وجبی چه فــیـسـو افاده ایی داره تازشم آبرو من میره نه اون که اینم زیاد مهم نیست
سر قضیه همون روز که تو ماشین سمند کلی با سیستمش صفا کردم امروز با بابام که بیرون بودیم از کنار یه لوازم صوتی ماشین رد شدیم گفتم بابا ماشینتو عوض کن پشت پراید نمیشه سیستم وصل کرد یه 206بگیر حال میده بابام :مگه من میزارم من: اگه نکردم بابام : تو انجام بده شماره پلاک ماشینو میدم همکارام ماشینو بخوابوننفوقش من با تاکسی میرم سرکار اون کسی که گفته بهشت زیر پایه مادرا هست اینا را دیده که میگه
یه روز داشتیم از دانشگاه میومدیم بعد یه راننده سمند مارو سوار کرد خودشم دانشجو بود بعد یهو ولوم سیستمشو داد بالا یهو دیدم گوشم داره صوت میکشه سرمو برگردوندم دیدم باند گذاشته اندازه دیگی که تو هیئتآ غذا میپزن لامصب با چشمات میتونستی امواج صوتی را ببینی بیس باندش چهارستون بدنم میلرزوند یک حالی میداد خدایش کلی حال کردم
امروز رفتم دکتر بعد دکتر گفت برو آزمایش بده رفتم ازمایشگاه بعد توش دکترا مردُ میدیدم با اون دخترایی که اونجا کارمیکردن خندم میگرفت دکترا همشون چاق دماغ دارکوبی دربعضی موارد سیبیل قیصری هم مشاهده میشد بعد دخترایی اونجا بودن دستیار دکتر یا پرستار بودن همشون آرایش کرده سنگین به چشم خواهری خوشگلم بودن دلم واسشون میسوخت با چه انگیزی انقد به خودشون میرسن دکترا که هیچی نداشتن دلشون به مریض خوش باشه که اونم نمیشه آخه آدم سالم اونجا نیست همه مریضن دیگه
بــآیـَـد #تنهــآیــی رو خــوب بــفـَهـمـم تـــآ بــتــونــم #کــسی رو خــوشبـخــت کنــم : )
12 سال و 11 ماه و 27 روز و 17 ساعت و 48 دقيقه قبلالآنــم تنــهآ #نیستَــم حتــی 1دَقیــقــه بــآ تنهـــآیی کــه #بهتــریــن رَفـیـقــه