دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

►ℳ@Ž@ђ£Я◄

هیچـﮮ بآبآ فـَـقـَـط בُچآر نَوسآنـــآت شَخصیَتـــی اَم . . . درباره »
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
مرد - مجرد
امتیاز: 5715

دنبال‌شدگان

(660 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(750 کاربر)

گروه‌ها

(79 گروه)

بازدید

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
1231161_707087332639321_1733832958_n.jpg ►ℳ@Ž@ђ£Я◄

یــه روزَم آسـِـمــون مَــنَــم میــشــه . . .

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
Montakhab13_069.jpg ►ℳ@Ž@ђ£Я◄

منــَـم یــــکو داشتـــــم . . .

و 3 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
1372091835421954.png.jpg ►ℳ@Ž@ђ£Я◄

اعتراف میکنم وقتی آواتار @✿.•*´BITA ✿.•*´ را میبنم خیلی اعصابم خورد میشه که چرا من اونجا نیستم آخه زآویَــش طوریه که جون میده واسه پس گردنی آخ چه صدایی میداد

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

یعنیا من تو حسرت این موندم که حتي براي يکبارم که شده وقتي دارم روي يه آهنگي با خواننده ميخونم(آخه بنظر من آهنگآ باس دوصدآ باشه مخصوصا اگه واسه منم روش باشه) خوانندهه اشتباه نخونهاصن عصابم بهم ميريزه

این ارسال را بازنشر کرده است.
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

بابام اومده زده پس کلم بعد میوه را گذاشت سر میز میگه بگیر بخور روزه میگری غذا نمیخوری مث غار نشینا شدی چطوریه تو تلویزیون پسره روزه میگره باباش میاد میگهپسرم روزه ات قبول بعد کلی محبت ول میکنه بعد میگه این میوه ها را بخور انرژی بگیر احتمالا فیلمی که من دیدم تو ژانر فانتزی بود

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

یکی از دلایلی که من پیشرفت نمیکنم اینه که همه بعدش ازم شیرینی میخوان

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

کلن تو خانواده من همه روشن فکرن فقط سرکاره من میشه جواب نمیده مثلن یه فامیلمون اومده بود خونمون درباره این که پسرش دوست دختر داره حرف میزد مامانم:جونه بلعخره باس با یکی آشنا شه بعد من گفتم مامان راست میگه مامانم برگشت گفت:مظاهر خدا سرشاهده بفهمم دنبال اینکارا هستی نه من نه تو

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

میکنم قبل عید که رفتم سلمونی دیگه نرفتم بعد الانم 3هفته اس ریشمو نزدم {آیکون مَظی جنگلی} بعد امشب مهمون داشتیم انواع واقسام لقب دریافت کردم مثلن افغانی زامبی سیا سوخته وده ها جوایز دیگر

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

رفیقم زنگ زد منم باهاش باحترام احوال پرسی کردم دیدم یه مکث طولانی کرد گفتم: چته گفت:مظاهر مطمئنی خودتی قبلا اینطوری حرف نمیزدی میگه میشه باهام مث قبلن حرف بزنی میدونید نباید باهاشون با احترام حرف زد باس بزنی لهشون کنی تا با کاردَک نشه جمعشون کرد جنبه ندارن وآلآ

این ارسال را بازنشر کرده است.
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

سوم ابتدایی بودم معلم میخواست جدول ضرب بپرسه بعد من تا ضرب عدد7بیشتر بلد نبودم شانس بدم ما ازم 8با 9پرسید که بلَد نبودم چشمتون روز بعد نبینه چوب معلم دست منو یه10باری نوازش کردو این پایان ماجرا نبود اومدم خونه مامانم:معلم پرسید جواب دادی من:آره مث فِرفره دوباره از شانس بدم مهمونی دعوت بودیم که تو راه معلم مربوطه را زیارت کردیم معلم نامردی نکرد گذاشت کفه دست بابا ,مامانم منم با دور اسلومُشن تو افق محو شدم

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

دیشب بعدافطار رفتم کولرو زدم یهو بابام:مظاهر واستا غذا هضم شه بعد برو حموم من: من کی خواستم برم بابام پس اون صابون دستت چیه من:باباجان کنترل کولردستمه مگه آدم باصابون تو اتاق میچرخه بابام :چمیدونم بی عقل که هستی ازت بعید نیست یادم باشه هروقت خواستگاری بخوام برم بابامو نبرم خودش زیرابمو میزنه

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

دیروز داشتیم از در دانشگاه میومدیم بیرون رفیقم مظاهر واستآ برم بنزین بزنم(منظور همونw.c )بنده خدا انقاد بهش فشار اومده بود بجا اینکه بگه بنزین خالی کنم میخواست بره بنزین بزنه(میل کنه)

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

میخوام یه رازیو بهتون بگم وقتي به دنيا اومدم انقدر هيجان زده شدم که حدود 1 سال و نيم نتونستم حرف بزنم