دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

►ℳ@Ž@ђ£Я◄

هیچـﮮ بآبآ فـَـقـَـط בُچآر نَوسآنـــآت شَخصیَتـــی اَم . . . درباره »
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
مرد - مجرد
امتیاز: 5715

دنبال‌شدگان

(660 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(750 کاربر)

گروه‌ها

(79 گروه)

بازدید

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
1231161_707087332639321_1733832958_n.jpg ►ℳ@Ž@ђ£Я◄

یــه روزَم آسـِـمــون مَــنَــم میــشــه . . .

OoOoaLi(Hi-bYE)oOoO
OoOoaLi(Hi-bYE)oOoO
توسط موبایل

@►ℳ@Ž@ђ£Я◄ مزمز چرا کم حرف شدی؟قبلا روزی 4تا پست میذاشتی هر روز پروفت به روز میشد خجالتم خوب چیزیه ولا به سیبیلات قسم

این ارسال را بازنشر کرده است.
ツRozitaツ
631347_Q8ZfgtMO.jpg ツRozitaツ

روز اخر ماه رمضون با یکی از دوستام سرزده رفتیم خونه @✿.•*´BITA ✿.•*´ اذون گفته بودن و همه افطار کرده بودن بیتا به دوستمون نگین گفت الان از بیرون غذا سفارش میدم من نذاشتم گفتم یه غذای سردستی درست کن حالا هر چی میخواد باشه اونم یه غذای خیلی خیلی ساده درست کرد بهتره بگم هیچی سر سفره نبود ولی با همین غذای ساده سفره رو چنان زیبا تزیین کرده بود که کیف میکردی فقط بهش نگاه کنی همیشه عاشق سلیقه بیتا بودم و توی همه چیز ازش نظر خواستم و هیچوقتم پشیمون نشدم در مورد کارا و حرفای مارچلو @مارچلو و @►ℳ@Ž@ђ£Я◄ تا میتونستیم حرف زدیم و خندیدیم نگین بیچاره اینجوری شده بود

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
✿.•*´BITA ✿.•*´
✿.•*´BITA ✿.•*´

عکس سه سالگیم به همراه کامران پسر همسایمون... یه سال از خودم بزرگتر بود... 24 سال همسایه بودیم... 24 سال همدیگرو میدیدم... همبازی دوران بچگیم... متاسفانه چند ماه پیش تو یه سانحه تصادف درگذشت... روزی که خبر مرگشو شنیدم تا ساعتها شوکه بودم... همون موقع داشتم با یکی از دوستای دنبالریم حرف میزدم... نمیخواستم بدونه بغض دارم ولی بهش گفتم ناراحتم... بعد از تماسمون نشستم روی پله های حیاطمون... گریه نکردم ولی تا تونستم اشک ریختم... هنوز سرخاکش نرفتم...

و 2 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

از همین الان پیشاپیش بگم فردا که تولده @فوژان اینـــو @ســآرا هی از همدیگه عکس میگیرن بعد طوری وانمود میکنن که انگاری هرکدومشون عکسی که از هم گرفتن یواشکیه درصورتی که خودشون به هم میگن از این کارم عکس بگیر بزار دنی بعد مثلا من نمیدونستم میام دور هم میخندیم اصن من کشته مرده این شوخیآ دخترونه ام به موت قسم

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

با بابام دعوا افتادم چرا مامان منو باردار بود نبوردیش دریآ یا جنگل آخه دکتر گفته اگه به دریا نگاه کنن چشم بچه آبی به سرسبزی نگاه کنه بچه چشمش سبز میشه بعد مامان میگه :نـــه وقتی بچه اولین تکونو تو شکم مامانش خورد مادر هرجا نگاه کرد بچه چشاش اون رنگی میشه وقی تو اولین تکونو خوردی من سقف خونه مادربزگتو دیدم بعد چشمات قهوه ایی شد آخه سقفشون چوبیه تورو خدا شانسو میبینید منم کرم داشتمو جا قحطی بود واسه لگد زدن

✿.•*´BITA ✿.•*´
✿.•*´BITA ✿.•*´

امروز روز جهانی دوستِ خوبِ... این روزُ به همه دوستای عزیزم تبریک میگم...نیازی به خطاب نبود... شامل همه دوستای گلم میشه...

و 17 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

میکنم دوست داشتم با @OoOoaLi(Hi-bYE)oOoO همشهری باشم بعد رفیق فابریکم میشد چون مث خودم دیونه اس مث من یه تخته اش کمه نــــه فرش پاتریسو میگم یه تخته اش کمه وگرنه منو علی تخته هم نداریمبه موت قسم

این ارسال را بازنشر کرده است.
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

میکنم چند روزه میام دنبالر دپرس میشم آخه موهامو کوتاه کردم آواتارمو میبنم با کله میخوام بیرم تو دیوار این عکسم واسه اردیبهشت بود از اون موقع موهامو کوتاه نکردم خیلی بلند شده بود اما دریغ از یه عکس همین که کوتاه کردم خانواده محترم قرار گذاشتن بریم بیرون ای خدا این شانسه

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

دارم واسه جشن نامزدی یکی از بستگان اهنگ شاد ردیف میکنم بدجور جو منو گرفته حالا خوبه رقص بلد نیستم اینطوری میکنم بلد بودم چیکار میکردم

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

رفیقم تعریف میکرد تو صف عابر بانک بوده که نوبتش شد بعد 3تا دختر پشتش بودن عجله دادشتن بعد رفیقم میزاره اینا کارشونو انجام بدن بعد یکی از دخترا به دستاش میگه از این آقا محترم تشکر نکردیم رفیقم مرسی زیر بغلم الان هندوانه گذاشتین کلی میخندن بعد کارشون که تموم میشه یکیشون به رفیقم میگه کاری داشتی به من بگو (منظور شماره دادنه) رفیقم منظور طرف نمیگره میگه باشه داشت واسم تعریف میکرد به طرز فجیعی خودزنی میکرد میگفت من چقد گاوم

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

تو یاهو رفیقم گفت این بنده خدا اَد کن منم اَد کردم اون بنده خداهِ گفت این بنده خدا را اَد کن منم کردم این بنده خدا جدیده گفت این بنده خدا را اد کن منم کردنم این روند ادامه داشت آخر واشر سرسیلند سوزوندم همشونو حذف کردن منو اینجوری نبینیدا یک موجود بی اعصابیم دومی نداره به موت قسم

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

امروز بعد تموم شدن کلاس استاد یه برگه داد واسه اطلاعات عمومی کلن چرتو پرت بود بعد من جلو نشسته بودم رفیقم گفت مظاهر اینو میخوای چیکار کنی من :باهاش قایقی خواهم ساخت خواهم انداخت به آب استاد :آفرین ادامه بده درستو حذف کردم برو تو همون قایق سفر کنهیچی دیگه آخر بیخیال من شد به موت قسم

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

بعد امروز درس تنظیم خانواده داشتیم کلی خنیدیم چون مطالب خاک برسیه از گفتنش معذورم هرچی سوال میکردیم استاد میگفت خودتون خوب بلدین از من نپرسین استادم استادآ قدیم به موت قسم

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

امروز همسایه هایه خونه قدیمومن اومدن خونمون بعد من تو اتاقم خواب بودم بعدش بابام اومد تو اتاقم کنارم خوابید بعد سر افطاری برگشت گفت امروز پیش پسرم خوابیدم عجب خواب بود الان فهمیدم واسه چی تا لنگ ظهر میخوابهمشکل از پسرم نیست اتاقش خوابآوره امشب میخوام برم پیشش کلن همه اینایی که بهم گفت تیکه بود داشت بیدار بودن شبام با خوابیدنم تا ظهرو مسخره میکرد