من دوتآ دایی مجرد دارم قصد ازدباج ندارنبعد اینا 2سال پیش رفتن ماهواره گرفتنبعد من اصن نمیدونم این ماهوره چیه پدربزرگ مادربزرگم انقدر بهشون گیر دادن اینا رفتن تو یه اتاق دیگه به یه تی وی دیگه وصلش کردن بعد پدر بزرگم اوایل فقط واسه اخبار میرفت پایه ماهواره بعد کم کم این قضیه پیشرفت کرد از ساعت 8شب تا 1شب میشینه پایه سریالآ ترکیه که ظاهرا قسمت پایانی ندارن بنده خداها دایی هام محروم شدن
دقیقا خونه ماهم اینطوری شد من ماهواره گرفتم بعد داداشم همش فوتبال نگاه میکرد آوردم تو اطاق خودم نگاه میکنم بعد اون همش میاد اطاقم نگاه میکنه فقط دیش ترکیه داریم
از عروسی داشتیم میومدیم یهو خواهرم گفت مظاهر چرا زن نمیگری بعد من خرسند از این که خواهرم به فکرمه یهو شروع کرد واسه عقدت لباس میگرمواسه بآر بَرون یه دست لباس میگرم واسه وقتی بار میارن یه دست دیگه میگرم واسه حنا بندون یه لباس دیگه میگرم واسه عروسیت یه دست دیگه لباس میگرم نیم وجبی چه خیال پردازی داره این وسط من بهونه بودم
یچیزم هست درباره مآ #فروردینآکه اونم اینه که هیچوقت تلافی کاری که کسی سرمون آوردو همون لحظه سرش نمیاریم ازونجایی که آدمایه صبوری هستیم صبر میکنیم تا یه موقعیت بهتر گیرمون بیاد که ممکنه هفته هآ طول بکشه ولی یک بلایی سرش میاریم که نگو نپرس پس واسه مآ #قوچیــآ شاخ نشین چون شاخ میشکنیم
یادمه یبار رفیقم بهم زنگ زد من باهاش حالو احوال پرسی کردم یهو دیدم قطع کردم دوباره زنگ گفتم کره خر چرا قطع میکنی مظاهر تو بودی قبلا باهام اینطوری حرف نمیزدی یعنی نمیشه با اینا مث آدم حرف زد حتما باس حرف سرد بهشون بزنم
#اعتراف میکنم وقتی برایه اولین بار رفتم مدرسه( آمادگی )کنار در بسته مدرسه یه گوشه نسشتم هی مث خر عَرعَر میکردم تا زنگ آخر خورد رفتم خونه روز بعد مادرم باهام اومد تو کلاس پیشم نشست معلم گفت یه خورشید خانوم بکشید من به مامانم خورشید زن چطوری بکشم بعد مامان واسم کشید من: خورشید چه رنگیه مامانم: زرد الان که فکر میکنم از بچگی دچار نوسانات شخصیتی بودم
دیشب خونمون مهمون اومده بود بعد یه بچه 3ساله بینشون بود هی میمود دم اتاقم داخل نمیومد مثلن خجالت میکشید معمولا تا یخش آب شه طول میکشه بعد خواهرم بهش میگه برو پیشش این دیونه اس خنگِ کاریت نداره لذا از همینجا کمال تشکرو از خواهر گرامی بابت این تعاریف بسیار زیبا خواستارم
پنج شنبه عقد دختر خاله گرامی بود آخرآ مجلس فضا معنویی شد جمع رقآصآ مختلط شد بعد یهو دیدم طرف داماد داداشآ و رفیقآشون یکی یه دونه دامن رنگی رنگی در اوردن اومدن وسط داشتن خیر سرشون قِر کَمر میومدن ولی من به شخصه فکر میکنم اون مشروبی که خورده بودن یه مقدار ناخالصی داشت یعنی آدم سالم اینکارو میکنه
بعد یادمه رفته بودیم مهمونی پسرعموم هم اونجآ بود دیدم پَکَره گفت: باهاش دعوا اوفتادم کوتاه نمیاد(مخاطبش) منم رفتم توپیامش تا بتونم عمق قضیه را بفهمم اصن فضول نیستما بعد یه کرمی تو وجودم گُل کرد با گوشی پسر عموم یه پیام بهش دادم خلاصه سرتونو درد نیارم 20دیقیقه ایی آشتیشون دادم پسرعموم :تو چه مارموزی هستی اصن مظاهر یکاری کن هیچوقت مخاطب نگیر من :خووو چرا دیوث تو اهل دوست دختر بازی نیستی مخ طرفو گذاشتی تو فرقون بری توکارش مگه میشه جمعِت کرد البته من این بعنوان تعریف از خود قبول کردم بهش چیزی نگفتم وگرنه واسه فحشی که بهم داد لهش میکردم
ایشالا که خوشبخت بشن و به شادی کنار هم باشن
ولی من تا حالا ازدواج موفقی از این رابطه ها ندیدم، حتی مامان بابای همکلاسیم که امروزی نبودن هم قبل ازدواج با هم دوست بودن حالا جدا شدن
بعضیا هم نسبت به هم شکاک میشن که مثلا اینکه با من دوست شد، ممکنه با هر کس دیگه ای هم دوست بشه
دانشگاه مختلط نباشه هرچقدر بدی داشته باشه یه خوبی داره اونم اینکه پسرا هروقت عشقشون کشید میرن دانشگاه 12شهریور انتخاب واحدمون بود 16ام کلاسآ شروع شد هنو رنگ دانشگاه را ندیدم بهشون میگم بریم دانشگاه میگن ولش کن حوصله داری شِرو ورآ استادآ بشنویی اینطوری جزوء کمتر میدن واقعا سخنی بس گران بود
علتی این که این پنج شیشروزه پستی نمیدادم و آواتارمو تغییر دادم فقط فقط بخاطر آجی @✿.•*´BITA ✿.•*´ بود که #پدرشو از دست داد ازونجایی که پستایه من فـــآن هستن واسه همین چیزی نمیگفتم بیتا گردنم #حق داره همیشه پایه ثابت حرفآم بود یا مثلن اون موقع که عضو شده بودم هیچکس بهم محل نمیزاشت پستآم بیشتر از 2تا لایکم نمیخورد بیتا تو جمعی که بچه بودن خطاب میداد منم میرفتم اینطوری باهاشون آشنا شدم اولین باری که بهم خطاب داد تو جشن سالگرد تاسیس استقلال بود#هیچوقت#یادم#نمیره
تابستون رفته بودیم مشهد بعد یه خونه اجاره کردیم ماشینو گذاشتیم تو پارکیگ همه رفتن بالا من آخرین نفر بودم بعد دیدم صاحب خونه اومد جلوم ریششو تا نافش بلند کرده بود مث گاندولف تو ارباب حلقه هآ قیافه شم ترسناک دستمو گرفت ببین پسر دزدگیر ماشینو بزار رو بیصدا این صداش دربیاد من سگ میشم اون موقع من میدونم تو من: چشم حتما من مخلص شوما هم هستم باآرامشم میشه به این قضیه نگاه کرد لازم به خشونت نیست
بــآیـَـد #تنهــآیــی رو خــوب بــفـَهـمـم تـــآ بــتــونــم #کــسی رو خــوشبـخــت کنــم : )
12 سال و 11 ماه و 27 روز و 8 ساعت و 16 دقيقه قبلالآنــم تنــهآ #نیستَــم حتــی 1دَقیــقــه بــآ تنهـــآیی کــه #بهتــریــن رَفـیـقــه